![]() |
![]() |
|
| آرزويي در سر نميشكفد مگر آنكه توان برآوردنش نيز به تو ارزاني شده باشد، آرزومند را اما كوششها بايد! |
|
ما هنوز داریم دنبال دکتر می گردیم....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 23:35 توسط علیرضا |
|
|
امروز صبح با پارسا رفتيم دنبال پيدا كردن دكتر توي بيمارستانايي كه وزارت بهداشت بهمون معرفي كرده بود كه تحت پوشش اونا بهصورت دولتي جراحي مارو انجام ميدن ساعت 10 صبح جلوي بيمارستان حضرت فاطمه(س) با يكي ديگه از بچهها قرار داشتيم از اونجايي كه دوستمون زياد خوش قول نيست مطمئن بوديم نمياد ولي با اين حساب تا ساعت 10:45 منتظرش بوديم كه نيومد به خانم ملك آرا زنگ زدم براي كسب تكليف كه بايد پيش كي بريم؟ خلاصه وارد بيمارستان شديم يه دفعه پارسا گفت اينوووووووووو! وسط كلينيك با اون ازدحام جمعيت و بلاتكليفي مردم، يه مريض بدبخت كه نصف تنش باند پيچي شده بود همينطوري رها شده بود تا همراهانش پول ترخيصشو بدن كه اونا هم نداشتنو .............. خلاصه رفتيم به سمت دفتر مددكاري بعد از يك ربع انتظار يه خانمي كه معلوم بود شايد فقط يه بهياره از اونجا اومد بيرون! رفتيم پيشش گفتيم مسئول مددكاري كي ميان؟ گفت ساعت 1، گفت مشكلتون چيه گفتيم يه مورد خاصه كه فقط بايد به خود ايشون بگيم، اومد خيلي ابراز فضل كنه گفت مريضتون همو سكسه، اينجا بود كه منو پارسا فكامون اومد پايين آخه همو سكشوالها كه اصلاً جراحي ندارن!!!!!!!!!!!! گفتم نه خانم ترنس سكسه گفت اينجا عمل نميكنن، خلاصه رفتيم دفتر رئيس بيمارستان، منشيه آقاي رئيس به محض اينكه مشكل مارو فهميد ديگه يادمون نمياد نگاهمون كرده باشه به طور مجازي مارو نگاه ميكرد و حرف ميزد (بيمارستان مملكت كه اين باشه هييييي) خلاصه توجيهش كرديم كه از طرف چه مركزي معرفي شديم تا راضي شد شماره رئيسو بده كه بعداً رئيس كميته خودمون باهاش تماس بگيره در ضمن با خبر شديم مسئول مددكاري تشرف فرما شدن. رفتيم اونجا خلاصه گفت اگر كسي اينكارو انجام بده فقط يه دكتره كه اونم الان نيستو بريد هفته ديگه بياين بعد به ما گفت برادرين گفتم نه دوستيم فكر كرده بود پسريم اومديم دختر بشيم، چه تشخيصاي قشنگي! خلاصه رفتيم پذيرش كه وقت بگيريم متوجه شديم آقاي دكتر از اول مرداد تا اول شهريور مسافرتن خلاصه فقط رفتار مسئول پذيرش بعد از اينكه فهميد مشكلمون چيه باهامون خوب بود گفت پسرم بريد اول شهريور بياين با نامههاتون، تشكر كرديم و اومديم بيرون. بيمارستان حضرت فاطمه يكي از بزرگترين مراكز جراحيهاي ترميمي و پلاستيك در ايرانه و بيمارستانيه كه بارها اين جراحيو اونجا انجام دادن اما جالبه كه وزارت بهداشت نميدونه اونجا چند ساله اين جراحيو انجام نميدن و جالبتر اينكه روزي كه ما تو وزارت بهداشت گفتيم ميخوايم تو بيمارستان خصوصي عمل كنيم چون شما براي ما امكاناتي در نظر نگرفتين ولی اكثر بچهها مشكل مالي دارن به ما گفتن وقتي ما همه چي در اختيارتون گذاشتيم چرا بيمارستان خصوصي و چرا هي گله!! عجب دنيايي عجب وضعي. حالا خود شما قضاوت كنيد!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 21:18 توسط علیرضا |
|
|
سلام امشب خيلي دلم واست تنگ شده، ديروز داشتم با دقت عكساتو نگاه ميكردم يه عكس داريم كه با هميم و من اون عکسو خیلی دوست دارم اون موقع شايد فقط 4 سالمه، يه وقتايي خيلي لازمت دارم خيلي زياد...
اما حيف كه تو خيلي وقته نيستي!
شايد اگه رفتنت دست خودت بود بازم الان دوست داشتي نباشي عين همه اونايي كه روزي هزار بار از خدا فقط مرگشونو ميخوان اما لااقل مطمئنم رفتنت خيلي ديرتر از اون روز بود اونوقت تا الان هم عكسات بيشتر بود هم خاطراتم هم اين افسوسايي كه ميخورم و هر دفعه كه بهش فكر ميكنم نميفهمم دليل اصليش شايد فقط نبودن توست! ميخوام ازت اجازه بگيرم اما نميدونم چطوري! با اينكه خودخواهيه اما دلم ميخواست باشي تا اوني كه الان داره زجر ميكشه و داغون ميشه و ميدونم آخر سرم همين كار دستش ميده لااقل فقط تنها نبود، كاش ميتونستم كمكش كنم اما ميدونم كه نميتونم! خيلي بهت احتياج دارم اما تو كه نيستي اين نياز اينقدر زياد به سراغم اومده اينقدر حسرت وجودتو خوردم كه نميتونم بشمرمش اما اينو خوب ميدونم كه هيچوقت هيچ جا و با هيچ كس نتونستم نيازمو برطرف كنم و جاي خاليتو حس نكنم، نبودن تو درسته كه خیلی محكمم كرده اما بيشتر از اون، ضعيفم كرده، يه ضعف دروني كه فقط خودم ميبينمش. الان ديگه بزرگ شدم حسرت كشيدن، تو اين روزا، با روزاي بچگيم خيلي فرق ميكنه اون موقع سختتر بود خيلي وحشتناك بود خيلي عذابم ميداد اما الان ديگه بيشتر دلتنگيه يه دلتنگياي كه نميدونم تا كي ادامه داره، اما امشب خيلي دلم واست تنگ شده.......................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 2:35 توسط علیرضا |
|
|
ديگه كم كم وقتشه ميخوام پوست اندازي كنم ميخوام آزاد شم، ديگه هيچكسم نيست كه بخواد كه من به خاطرش صبر كنم... همه ميخوان زندگيشون شخصي باشه، قراره كسي ديگه به كار اون يكي كاري نداشته باشه اين يعني تو برو هركاري دوست داري بكن زود و ديرش فرقي نداره مهم اتفاقيه كه قراره بيفته... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 2:28 توسط علیرضا |
|
|
خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري اوني باش که دلت مي خواد باشي چون تو فقط يه بار زندگي مي کني و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 21:26 توسط علیرضا |
|
|
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهائيست
ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشائيست مرا در اوج مي خواهي تماشا کن ،تماشا کن دروغين بودمت ديروز، مرا امروز حاشا کن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 20:46 توسط علیرضا |
|
|
يه وقتايي بدجوري دلم ميگيره مثل الان...يه وقتايي يادم ميره قول دادم منطقي باشم...يه وقتايي يادم ميره قول دادم نقشمو خوب بازي كنم...يه وقتايي يادم ميره قول دادم به درستي گولت بزنم...يه وقتايي يادم ميره كه قرار شد خودمم گول بزنم...يه وقتايي يادم ميره بايد كوچكترين توجهي به حسهام نكنم...يه وقتايي يادم ميره قراره چشمامو ببندمو فرض كنم هيچ اتفاقي نيفتاده...اي كاش يادم ميرفت چه روزاييو گذروندم...اي كاش يادم ميرفت تو چه عالمي بودم...اي كاش يادم ميرفت كه يه حس بزرگو تجربه كردم...اي كاش يادم ميرفت چي گفتم چي شنيدم...اي كاش نميفهميدم همه چي يه طور ديگه شده...اي كاش فرق اين نگاههاي متفاوت دلمو نميسوزوند...اي كاش فرارتو حس نميكردم...اي كاش خيلي چيزارو نميفهميدم... كاش ميتونستم حلش كنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:43 توسط علیرضا |
|
|
ميدوني چيه بعضي وقتا حس ميكنم بد موضوع رو جا ميندازم با اينكه وقتي يه گوش شنواي منطقي پيدا ميكنم سعيمو ميكنم به بهترين نحو اين مسألو رو براش توضيح بدم اما حس ميكنم يه اشتباه بزرگ در مورد همه داشتم اونم اينه كه همه فكر ميكنن ما وقتي عمل ميكنيم ديگه هيچ مشكلي نداريم، اما اينو يادشون ميره كه ما تازه ميشيم یه آدم معمولی! چرا فكر نميكنن كه بعدش ما به عنوان يه آدم عادي هزارتا مشكل داريم؟ شايدم بيشتر! به اضافه اینکه تازه کلی از دوستان ونزدیکانمونم به خاطر این تغییر از دست میدیم چون اونا با ( این ننگ نمیتونن ادامه بدن و برای در امان موندن از طعنه و کنایه های دیگران به ناچار باید برن). خودمو ميگم به بقيه كاري ندارم،26 سالمه حالا معلوم نيست كي بتونم عمل كنم تازه بايد كلي صبر كنم قيافم جا بيفته برم سر كار (6 ماه، 1 سال شايدم بيشتر) كي ميدونه بدن من چقدر زود يا دير جواب ميده حالا باز جاي شكرش باقيه يه مدرك دارم اما ديگه فكر نميكنم حتي بتونم از كساني كه الان ميتونم ازشون كمك بگيرم براي كار ديگه بعد عملمم حاضر باشن همچين كاري بكنن! ميدوني چيه حتی دوستاي نزديك خودمم فكر ميكنن هدف اول و آخر من عمله اما عمل براي ما برابره با يه تولد دوباره فقط همين، شايد يكي دوماه خوشحال باشيم كه ديگه حمل كننده يه هويت غريبه نيستيم و هويت خودمونه كه داريم راه ميبريمش اما به خدا لذتش فقط همون یکی دو ماهه چطوري بگم اينو درك كنين! بابا به خدا من حاضرم بميرم اما اينطوري تو اين اجتماع مثل موش كور يه زندگي زيرزميني نداشته باشم دلم ميخواد رو باشم! دلم ميخواد وقتي عاشقم عين همه آدما بتونم لااقل فقط حرفشو بزنم نه اينكه بترسم كه اگه ديگران بفهمن..........! دلم ميخواد وقتي درد دارم بتونم راحت بشينم با دوستم حرف بزنم نه اينكه اونو همش بريزم تو خودم اينقدر قورتش بدم كه بعد از يه مدت ديگه اون گره رو نتونم باز كنم ! دلم ميخواد مثل همه آدماي ديگه حق داشته باشم نه اينكه بهخاطر اين مسأله مجبور باشم از همه حقوقم بگذرم و تازه نظارهگر استفاده ديگران از حقوقم باشم! بابا منم آدمم دلم ميخواد عين آدم زندگي كنم . اينجاست كه به خدا ميگم خدايا ناشكري نميكنم اما باور كن ادامه دادنش برام سخته نميتونم، من نه ضعيفم نه خودخواه، اينو ثابت كردم با 26 سال دوگانگي مطلق، اما كاش ميشد خدا مرگم مثل آرزوهاي ديگه آدم به آدم ميدادو دلخورم نميشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:0 توسط علیرضا |
|
|
1385-04-13 | 15:48:02
جواد قاسمی ![]() فیلم مستند «گاهی اتفاق میافتد» ساختهى شراره عطاری ، سهشنبه و شنبه ، ششم و دهم تیرماه در تالار بتهوون خانهى هنرمندان ایران به نمایش درآمد . «گاهی اتفاق میافتد» پرداختی است جسورانه به موضوعی فراموششده . نگاهی است به انسانهای فراموششده یا شاید تلنگری به انسانیت فراموش شده ! فیلم گرچه تلخ است اما ساختهشدناش حاکی از یک امید است . امید به آگاهی . گفتوگوی ما با شراره عطاری ، کارگردان این فیلم را میخوانید. ![]() نمایی از فیلم مستند «گاهی اتفاق میافتد»
- از فعاليتهاي گذشتهتان شروع كنيم . يك سال و نيم در جهاد دانشگاهي دورهي كارگرداني گذراندهام. در كارگاه آزاد بازيگري آقاي سمندريان هم بودم. در دورهاي تئاتر هم كار ميكردم ولي در طي يازده سال گذشته بيشتر از همه به عنوان دستيار اول كارگردان و برنامهريز در حيطهي تلويزيون فعاليت داشتهام. كارگردان يك برنامهی تركيبي تلويزيوني سيزده قسمتي بودهام. يك فيلم مستند به نام «سفر» دربارهی عاشورا ساختهام كه فقط به عنوان يك تجربه بود. در دانشگاه لندن هم نمايش داده شد كه ظاهرا با استقبال خوبي مواجه شده و در يك سري شب فيلم هم نمايش داده شده كه من حتي خبر هم نداشتهام. - چه شد كه سراغ اين سوژه رفتيد ؟ بعد از «سفر» نميدانستم كه ميخواهم مستند كار كنم يا وارد حيطهي داستاني شوم . در مقطعي هم كه اين فيلم را ساختم ، دورهاي بود كه تصميم داشتم يك فيلم داستاني كوتاه كار كنم. خيلي اتفاقي با اين سوژه برخورد كردم . قرار بود در منزل ريما نوازندهاي را ببينم. نميدانستم آن جا خانهي ريما است. ريما رفت بيرون و من فقط يك لحظه جلوي در ديدماش و تعجب كردم از ديدناش. چون آن موقع ريما هنوز پسر بود ولي زنپوش. بعد از مدتي چند نفر ديگر آمدند كه يكي از آنها ناماش شيده بود و از شخصيتهاي فيلم من هم هست. پسري بود كه آرايش داشت . من هم مثل آدمهاي ديگر آگاهياي نسبت به اينها نداشتم و فكر ميكردم منحرف جنسي هستند. منتظر بودم از آن منزل خارج شوم و با آن كسي كه من را دعوت كرده بود دعوا كنم. شيده خيلي سعي كرد با من حرف بزند اما من حاضر نبودم حتي نگاهش كنم. در آن خانه از حضور كسي ناراحت بودم و شيده هم كه خيلي باهوش بود اين را فهميده بود. به هر ترتيبي كه شده آن شخص را دنبال كاري فرستاد و خودش آمد كنار من نشست. پرسيد: داشتي اذيت ميشدي؟ آن جا بود كه نگاهش كردم . شروع كرد با من حرف زد و درد و دل كرد . همين طور كه با من حرف ميزد احساس ميكردم دارم عرق ميريزم. مدعي بودم كه آدم تحصيلكرده و روشنفكري هستم ، آنوقت از چنين موضع وحشتناكي به اين آدمها نگاه ميكردم .از خودم خجالت ميكشيدم و به خاطر طرز فكرم نسبت به اين انسانها كاملا احساس شرمندگي داشتم. ديگر نميخواستم از آن جا بروم چون با دنياي تازهاي آشنا شده بودم. آن شب هم زياد فكر ساختن اين فيلم نبودم تا اينكه كسي كه من را به خانهی ريما دعوت كرده بود ، زنگ زد و گفت كسي كه خانهاش بودم ميخواهد عمل كند. آن جا اين فكر به ذهنم رسيد . رفتم ريما را ديدم . اتفاقا شبي بود كه خيلي ناراحت بود و به خاطر كسي كه اذيتاش كرده بود گريه ميكرد . آن شب تصميمام را گرفتم و با ريما حرف زدم. زماني كه ساخت اين فيلم را شروع كردم قرار بود دو هفته بعد عمل كند اما سه ماه بعد عمل كرد. من هم مقطعي كار ميكردم به خاطر همين تمام مراحل ساخت فيلم بالغ بر سه سال طول كشيد. - اين اشخاص مشكلي براي ظاهر شدن جلوي دوربين نداشتند؟ نه . حداقل ريما و شيده اصلا . جملهشان هم اين بود: «از ما كه گذشت . شايد حداقل كمكي باشد به همنوعان ديگرمان. » - به واقعگرا بودن سينماي مستند اعتقاد داريد يا سعي ميكنيد با ديد خودتان معناي ديگري به واقعيت بدهيد؟ من به واقعگرا بودن معتقدم . حس ميكنم در فيلم مستند ميتوانم نگاه خودم را داشته باشم ولي اگر نگاه شرافتمندانه و صادقانه باشد قطعا واقعگرا است. فقط ميشود كمي ابعاد فيلم را پررنگتر كرد. در اين فيلم سعي كردم حس همذاتپنداري در تماشاگر ايجاد كنم. قيد خيلي چيزها را زدم چون همين حس را تحت الشعاع قرار ميداد. - فكر نميكنيد اين پر رنگ كردن بعضي از ابعاد ، دخالت در سير طبيعي واقعيت محسوب شود؟ نه . مثلا يك آدم عادي دروغ ميگويد ، ما در يك فيلم كه ميبينيم ميگوييم آدم است ديگر ، آدم دروغ هم ميگويد . ولي وقتي با موجودي مواجه ميشويم كه هيچ شناختي از او نداريم ،كاملا به او به عنوان يك پديدهی عجيب و غريب نگاه ميكنيم ، هميشه هم نسبت به او موضعگيري ميكنيم ، اگر همين آدم دروغ بگويد واكنشمان نوع ديگري است. در آن جايگاه كه قرار ميگيرد همه چيز پررنگتر ميشود. بنابراين مجبوري يك سري ابعاد انساني آدمها را كمرنگتر نشان دهي. نه اينكه نشان ندهي . روابط عاطفيشان با پسرها، تناقضي كه گاهي اوقات در وجودشان هست ،مادر ريما كه از دست اين آدم ناراحت بود، همهی اينها در فيلم بود . - چه واقعگرا باشيد و چه نباشيد، مخاطب تفسير خود را از فيلم خواهد داشت . چه طور مخاطب را وارد اثر كرديد كه اين امور ناآشنا براياش واقعي جلوه كند و آن حس همذاتپنداريايجاد شود؟ شايد واقعيت اين است كه من خيلي صادقانه با اين قضيه برخورد كردم. يعني از دريچهی آن حس همذاتپنداري كه بين من و اين آدمها ايجاد شد، به فيلم نگاه كردم و با همين روند پيش رفتم. شايد به خاطر همين است كه اين حس را ايجاد كردهام.اين روندي كه اتفاق افتاده يك روند واقعي بوده و من از ابتدا همينطور به مسئله نگاه كردم. - استفاده از شيوههاي مستند گزارشي و بازسازي در فيلم كاملا مشهود است .هركدام از گونههاي مستند رتيم خاص خودشان را دارند . نترسيديد كه ريتم كارتان بيفتد؟ چرا . در واقع خيلي كار خطرناكي است . اولا من اصلا دلم نميخواست به سمت مستند گزارشي پيش بروم.اين كارم را سخت ميكرد چون هر كاري كه ميكردم اين سوژه احتياج به اطلاعرساني هم داشت. اطلاعرساني ميطلبيد كه اين آدمها با دوربين حرف بزنند. تمام تلاشام اين بود كه بتوانم از مستند گزارشي پرهيز كنم. نتوانستم كاملا از بين ببرماش اما نميدانم چه قدر توانستهام كمرنگاش كنم. آن هم در فضاهايي كه خطر داستانيشدن را داشتم. بعضي از آدمها از اين كار به عنوان يك مستند داستاني اسم ميبرند در صورتيكه اين فيلم ، مستند داستاني نيست. درست است كه من قدم زدن ريما در خيابان را بازسازي كردم ولي واقعا او ميخواسته در خيابان قدم بزند و من فقط تصويرش را گرفتهام. البته بخش عمدهاي از يك فيلم در تدوين اتفاق ميافتد كه من از تدوين خيلي راضيام. يك بار فيلم را با كس ديگري تدوين كردم و همهاش را دور ريختم. آن شخص تلاشاش را كرده بود اما اصلا ديدگاهاش نوع ديگري بود. درست مثل اين بود كه ما از دو پنجرهی متفاوت به اين موضوع نگاه كرده بوديم. فكر ميكنم از راشهاي من بشود به تعداد تدوينگرهاي موجود فيلم تهيه كرد. البته مقصر بخشي از اين اتفاق هم خودم بودم چون در مرحلهی اول تدوين با اين تصور كه يك نگاه ديگر اضافه ميشود ، چندان حضور نداشتم. زماني كه فيلم را ديدم باورم نميشد و از فيلم بدم آمده بود. به شدت نا اميد و مايوس شده بودم. تدوينگر گناهي نداشت چون نگاهاش اين طور بود. با اين كه هزينه هم كرده بودم ، فيلم را كنار گذاشتم تا تدوينگر ديگري يافتم. ميدانستم آدم باهوشي است و براي كارش ارزش قائل است. كاملا دوستانه وارد قضيه شد و كارش بيشتر از پول برايش مهم بود. كسي بود كه ريتم را خيليخوب ميشناخت و خيليخوب ميدانست كه از كدام قسمتهاي فيلم بايد استفاده كنيم. من هر بار كه ميرفتم سر تدوين ، حالام بهتر ميشد. شايد بخش اندكي از اين فيلم در نسخهي قبلي هم بوده است. - جامپكاتهاي زياد فيلم به اين دليل بود كه از پلانها نميتوانستيد استفاده كنيد يا تمهیدی بود تعمدی در راستاي حفظ ريتم ؟ كاملا تعمدي بود. فكر كردم به فيلم كمك ميكند و نظر تدوينگر هم همين بود. - فيلم از نقطهاي شروع ميشود كه ريما در خيابان در حال قدم زدن است. سكانس آخر باز همان تصاوير بود اما اين بار سياه و سفيد. ظاهرا نگاه چندان خوشبينانهاي به سرنوشت اين آدمها نداريد؟ نميتوانم بگويم خوشبينانه نيست. شايد چندان مطمئن نيست. ديالوگهاي ريما در آخر فيلم اين است كه: «تصوراتي كه داشتم پوچ بود، اتفاق خاصي نيفتاد فقط جنسيت عوض شد» البته آن موقع حالاش بد بود. ماجرا اين قدر هم وحشتناك نبود . الان اصلا اين عقايد را ندارد و از كاري كه كرده خيلي هم راضي است. ولي آن موقع روحيهاش خوب نبود و در بحران عجيبي زندگي ميكرد. خيلي شرايط سختي داشت اما الان اصلا پشيمان نيست . خودش هم در جلسهی نمايش فيلم گفت كه « ما فكر ميكنيم بعد از عمل خيلي خوشبخت خواهيم شد ولي تازه به حالت طبيعي بر ميگرديم ». به خاطر همين است كه تا مقطعي دچار شرايط بحراني هستند. اما واقعيتي وجود دارد ؛ اگر اجتماع نتواند اين آدمها را بعد از عمل بپذيرد مسلما وضعيتشان بحراني خواهد شد. حتي ممكن است شرايطشان از زندگي قبل از عمل هم بدتر شود. معلوم است كه دنياي شان واقعا سياه و سفيد ميشود. درست است . من نگاهام اينگونه بود . اگر به درستي با اينها برخورد نكنيم ، اگر اطلاع رساني نشود ، اگر حمايتشان نكنيم ، اگر جايگاه بهتري درجامعه نداشته باشند ، ممكن است اين اتفاق بيفتد . مگر اينطور نبود كه مادر ريما هم بعد از دوسال قبولاش نميكرد . تكليف اين آدم درجامعه چيست؟ بايد چه كار كند؟ - در بين مخاطبان فيلمتان ، بازخورد متفاوتي بين زنها و مردها مشاهده نكرديد؟ نه . خيلي عجيب است . معمولا همهی آدمها حس همذاتپنداري داشتند و همچنين انبوه سوالاتي برايشان پيش ميآمد . مادر من كه يك زن سنتي و خانهدار است ، حاضر نبود اسم چنين افرادي را به زبان بياورد . بعد از ديدن اين فيلم خيلي حساش عوض شد. ميدانم حالا اگر بخواهم ريما را به منزلمان دعوت كنم مادرم خيلي هم خوشحال ميشود. - شباهتي بين سينماي مستند و داستاني ميبينيد؟ تخيل در فيلم داستاني خيلي دخيل است . قدرت مانوري كه در كار داستاني داري قابل مقايسه با مستند نيست . كار مستند يك تعهدي به همراه دارد كه اگر بتواني به آن تعهد عمل كني خيلي حائز اهميت است. - دراين فيلم سعي كرديد در سير واقعي اتفاق شركت كنيد يا به بازآفريني واقعيت پرداختيد؟ خودم به عنوان ناظر شركت كردم و همراه اين آدمها بودم . من فقط ثبت كردم و اصلا هيچ بازآفريني نبوده مگر صحنههاي بازسازي كه صحبتاش را كرديم كه در آنها هم شايد خيلي دخيل نبودم . ولي تمام صحنههايي كه ميبينيد جريان زندگي خود اين انسانها است. حرفهاي اشخاص كاملا واقعي است و محوريت حرفها را هم خودشان تعيين ميكردند، به غير از جاهايي كه من هم سوالهايي كردم . در واقع همراهي بودم كه فقط مسيرهاي اين همراهي را انتخاب ميكردم . براياينكه در زندگي اينها جريانهاي متفاوتي وجود دارد كه من نميتوانستم وارد تمام اين جريانها شوم. مثلا اگر ريما براي سوال شرعي نزد روحاني رفت ، اين سوال برايش وجود داشت فقط من مسير را به او پيشنهاد كردم . سعي كردم در سير واقعي اتفاق دست نبرم ولي خواستم درحاصل كار ، حسي كه به خودم انتقال پيدا كرده بود به اين آدمها هم منتقل شود. - براي نمايش مشكلي نداشتيد؟ من به تازگي از وزارت ارشاد مجوز گرفتهام . پيش از آن هيچ اقدامينكرده بودم. روزي كه ساخت اين فيلم را شروع كردم همه گفتند " اين چه كاري است، فيلمي بساز كه مجوز بگيرد و ديده شود ." من در كمال نا اميدي فكر كردم بايد براي اين فيلم تلاش كنم . فيلم را بردم ارشاد و بدون اين كه روند عجيب و غريبي را طي كنم ، مجوز گرفت. خيلي از اين بابت خوشحالم و احساس كردم خستگي اين مدت از تنام بيرون رفت. - توقعاتي كه از اين فيلم داشتيد ، برآورده شد ؟ اميدوارم در بخشي كه دلم ميخواست حس همذاتپنداري ايجاد كنم، موفق بوده باشم . به لحاظ بحث فني و ساختار ميدانم كه ميتوانست از اين بهتر باشد و به نقاط ضعف فيلم آگاه هستم . مهمترين مساله اين است كه اين فيلم بتواند براي اين انسانها كمكي محسوب شود . اي كاش ميشد اين فيلم و فيلمهاي مشابه ، امكان نمايشهاي ديگري داشتند. اي كاش در تلويزيون نمايش داده ميشدند . اي كاش همهی مردم نسبت به اين قضيه آگاه باشند . به نظر من معضل اين آدمها اقليتبودن و بيتاثيربودن بر شرايط اجتماعي نيست . تك تك ما آدمها در شرايط اجتماعي و در سلامت اجتماع موثريم. همانطور كه اجتماع بر اين آدمها موثر است ، اينها هم بر اجتماع تاثير گذارند . - ريما در جلسه پرسش و پاسخ ، فيلم را با " اين خانه سياه است " مقايسه كرد . آن فيلم را خيليها ديدند اما آيا توانست در وضعيت جذاميها تاثير بگذارد؟ شرايط جذاميها متفاوت است. آدمها دلشان براي جذاميها ميسوزد و از بعد اخلاقي به يك جذامي بد نگاه نميشود. فقط نميشود به آنها نزديك شد چون از يك بيماري مسري حرف ميزنيم . ريما و دوستاناش و همنوعانشان كه بيمار نيستند . آفرينششان اينگونه است . منتهي نگاهي كه به ايشان ميشود نگاه غير اخلاقي است . اين انسانها را نبايد به عنوان منحرف بشناسيم . به قول دكتر ميرجلالي بايد بدانيم كهاينها كنار ما هستند و به راحتي بپذيريمشان . خودشان هم بايد احساس كنند آدمهاي طبيعي هستند . همين كه آنها را بپذيريم برايشان كمك بزرگي است . چون كار بيشتري از دستمان بر نميآيد . علم هم هر كاري از دستاش بر ميآمده براياين آدمها انجام داده . شرايط " اين خانه سياه است " فرق ميكرد . هر چند نگاه انسانياش در حس آدمها تاثير داشته . من كه نميتوانم خودم را با آدم بزرگي كه شهامت رفتن بين جذاميها را داشت و از هيچچيز نترسيد ، قياس كنم . اما معتقدم پرداختن به اين موضوعات ميتواند تاثيرگذار باشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:22 توسط علیرضا |
|
|
مخصوص FTM ها :Successful TransMen Links and Photos
مخصوص MTF ها :Transsexual Women's Successes Links and Photos |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 14:24 توسط علیرضا |
|
|
اینم لینک سایت خبری ایلنا که از تشکیلN.G.O هسته مرکزی ما به نام احتا (انجمن حمايت از بيماران "تراجنسيتي") از پارسال گزارش داده: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 23:32 توسط علیرضا |
|
|
اين پستو براي كساني گذاشتم كه دوست دارن با مفهوم N.G.O آشنا بشن. مروري بر ضرورت ها، نقش ها و كاركردهاي سازمانهاي غيردولتي
حفظ حريم زندگي
سينا كلهر
سازمان هاي غيردولتي كه به اختصار NGO ناميده مي شوند در دنياي معاصر جايگاه و كاركرد بسيار مهمي دارند. روند حركت جوامع پيشرفته به سوي واگذاركردن بيش از پيش امور به اين سازمان ها و تلاش بيش از پيش اين سازمان ها در جهت حل مسايل و مشكلات افراد جامعه بر مبناي توانايي ها و قابليت هاي محلي، باعث افزايش روزافزون توجه به اين سازمان ها شده است. از ديدگاه برخي از صاحبنظران اين سازمان ها بيش از پيش مانع دخالت و نظارت حكومت و دولت در امور زندگي افراد جامعه مي شوند. در اين مقاله نگاهي مختصر و كلي به مجموع اهداف، روش ها، انواع و تعاريف اين گونه سازمان ها شده است. سازمان هاي غيردولتي، گروه ها يا مؤسسات غيرانتفاعي خارج از ساختارهاي سياسي نهادينه، سازمان مي يابند تا به برخي اهداف اجتماعي خاصي (همچون حفاظت از محيط زيست) يا گروه هاي خاصي (چون افراد بومي) خدمت كنند. دامنه فعاليت آنها شامل تحقيق، انتشار اطلاعات، آموزش، سازمان محلي و خدمات اجتماعي، اعمال فشار در جهت تغيير قانون و نافرماني مدني است. اندازه آنها نيز از گروه هاي كوچك در يك اجتماع خاص تا گروه هاي بسيار بزرگ با حوزه ملي يا بين المللي را دربرمي گيرد. سازمان غيردولتي سازماني است كه بخشي از دولت محسوب نشده و توسط دولت نيز پايه گذاري نمي شود. آنها نوعاً مستقل از دولت هستند. اگرچه اين تعريف مي تواند شامل مؤسسات انتفاعي نيز شود، اما اين اصطلاح عموماً محدود به گروه هاي مدافع محيطي، اجتماعي، قانوني است كه اهدافي دارند كه اساساً غيرتجاري است. آنها سازمان هاي غيرانتفاعي هستند كه حداقل بخشي از سرمايه خود را از منابع خصوصي تأمين مي كنند. به دليل آن كه سازمان هاي غيردولتي توسط برخي افراد داراي دامنه بسيار گسترده اي در نظر گرفته مي شوند تا جايي كه آنها هر چيز غيردولتي را شامل مي شوند، بسياري از NGOها در حال حاضر ترجيح مي دهند از اصطلاح سازمان هاي داوطلبانه خصوصي (PVO) استفاده كنند. در سال ۱۹۹۵ سازمان ملل در اجلاس سران جهان گزارش داد كه تخمين زده مي شود ۲۹۰۰۰ سازمان غيردولتي بين المللي وجود دارد. اين در حالي است كه تعداد NGOهاي محلي بسيار زيادتر است. در ايالات متحده حدود ۲ ميليون سازمان غيردولتي وجود دارد كه بسياري از آنها در۳۰ سال اخير تأسيس شده اند. در روسيه نيز ۶۵۰۰۰ سازمان غيردولتي وجود دارد. در اين كشور در هر روز ۱۲ سازمان غيردولتي تأسيس مي شود. تنها در كشور كنيا، هر ساله ۲۴۰ NGO تأسيس مي شود. تاريخ NGOها اگرچه مؤسسات داوطلبانه اي كه توسط شهروندان تأسيس مي شود در طول تاريخ سابقه دارد، با اين حال سازمان هاي غيردولتي كه امروزه به خصوص در سطح بين المللي وجود دارند، در دو قرن اخير توسعه يافته اند. يكي از اولين سازمانهاي از اين دست، كميته بين المللي صليب سرخ است از جمله بزرگ ترين گروه جهاني سازمان هاي غيردولتي بشردوستانه است. عبارت سازمان هاي غيردولتي همزمان با تأسيس سازمان ملل در ۱۹۴۵ با قوانين كه در بند ۷۱ فصل ۱۰ منشور سازمان ملل درباره نقش مشورتي سازمان هايي كه نه دولتي هستند و نه از اعضاي دولت هستند، مورد استفاده قرار گرفت. سازمان هاي غيردولتي بين المللي به هر سازماني بين المللي كه توسط معاهدات يبن المللي ايجاد نشده باشند، اطلاق مي شود. اين قانون در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۰ به تصويب رسيد. نقش حياتي NGOها و گروه هاي اصلي ديگر در توسعه پايدار و روابط مشورتي بين سازمان ملل و سازمان هاي غيردولتي همواره مورد تأكيد بوده است. جهاني شدن در قرن بيستم باعث افزايش اهميت NGOها در جهان شد. بسياري از مسايل در درون يك ملت قابل حل نبوده و پيمان هاي بين المللي و سازمان هاي بين المللي چون سازمان تجارت جهاني نقش محوري را براي سرمايه داري ايفا مي كنند. در تلاش براي متعادل كردن اين روندها، سازمان هاي غيردولتي به منظور تأكيد بر مسايل انساني، اهداف توسعه اي و توسعه پايدار گسترش يافتند. نمونه بارز از اين دست سازمان ها، اجلاس اجتماعي جهاني است كه مقابل معاهده اجلاس اقتصادي جهاني كه هر ساله در ژانويه در داووس سويس برگزار مي شود است. پنجمين اجلاس اجتماعي جهاني در برزيل در ژانويه ۲۰۰۵ با حضور نمايندگان بيش از هزار NGO تشكيل شد. انواع NGOها معيارهاي زيادي براي طبقه بندي سازمان هاي غيردولتي وجود دارد. در ذيل طبقه بندي كه بانك جهاني از آن استفاده مي كند، مي آيد: NGOهاي عملياتي هدف اوليه اين سازمان ها طراحي و اجراي پروژه هاي در زمينه توسعه است. از جمله سازمان هاي موجود در اين بخش، سازمان هايي هستند كه رهيافتي رفاهي يا توسعه اي دارند. اين سازمان ها را همچنين مي توان مطابق با خدماتي كه انجام مي دهند يا مشاركتشان يا ديني يا سكولاربودنشان و يا رهيافت خصوصي يا عمومي داشتنشان، تقسيم كرد. اين نوع سازمان ها مي توانند محلي، ملي يا بين المللي باشند. NGOهاي مدافع(گاهي اوقات ستيزه جو ناميده مي شوند) هدف اوليه آنها دفاع يا حمايت از هدف خاصي است. اين سازمان ها نوعاً سعي مي كنند باعث افزايش آگاهي و دانش مردم از طرق مختلف همچون لابي كردن، فشارآوردن و فعالانه كاركردن شوند. انواع NGOها سازمان هاي غيردولتي گروه هاي نامتجانسي هستند كه انواع مختلف دارند. از جمله مهم ترين گروه هاي NGO شامل: - INGO مخفف NGOهاي بين المللي است. - BINGO شامل NGOهايي است كه جهت گيري تجاري دارند. - RINGO مخفف NGOهاي ديني مثل خدمات رفاهي كاتوليكي است. - ENGO مخفف NGOهاي محيطي است. - GONGO شامل NGOهايي است كه رهيافتي دولتي دارند، كه به وسيله دولت ايجاد مي شوند. - QUANGO به NGOهايي گفته مي شود كه نيمه خودمختار هستند. مثل سازمان بين المللي استاندارد (ISO) كه خود را NGO مي داند اما شبكه اي از آژانس هاي ۱۴۷ كشور است. مراحل تحول توسعه سازمان هاي غيردولتي كورتن در سال ۱۹۹۰ سه مرحله يا سه نسل از تحول NGOها را مشخص كرد. سه نسل توسعه داوطلبانه سازمان هاي غيردولتي عبارت است از: اول توسعه نوعي از سازمان هاي غيردولتي كه بر رفاه و آسايش متمركز بوده اند و خدمات رفاهي را به نيازمندان ارائه مي كردند. براي مثال مي توان از پخش غذا، پناهگاه يا خدمات بهداشتي نام برد. اين سازمان ها نيازهاي فوري را تشخيص داده و آنها را برطرف مي سازند. NGOهاي نسل دوم رهيافتي در جهت توسعه محلي بر مبناي خوداتكايي در مقياس كوچك پيدا كردند. در اين مرحله از تحول آنها،سازمان هاي غيردولتي بر توانايي هاي اجتماعات محلي در رفع نيازهاي خود بر مبناي فعاليت هاي خود اتكايي متمركز مي شوند. كورتن نسل سوم را نظام هاي توسعه پايدار مي نامد. در اين مرحله NGOها تلاش مي كنند تا تغييرات در خط مشي ها و نهادها در سطح محلي، ملي و بين المللي را توسعه دهند. آنها از نقش ارايه خدمات كاربردي به سوي نقش تحريك كننده حركت كرده اند. توسعه NGOها از NGOهاي رفاهي شروع مي شود و به NGO هاي توسعه يافته ختم مي شود. اهداف NGOها براي اهداف متنوعي به وجود مي آيند. از جمله اهداف آنها دنبال كردن اهداف اجتماعي و سياسي اعضاي سازمان است. علاوه بر اين مي توان به طور كلي از جمله اهداف اساسي سازمان هاي غيردولتي را بهبود وضع محيط زيست، رعايت حقوق بشر، كاهش فقر يا اعلام كارهايي كه بايد انجام شود. روش ها روش هاي عمل سازمان هاي غيردولتي با يكديگر تفاوت دارد. در حالي كه بعضي از آنها اساساً به عنوان لابي عمل مي كنند، ديگر سازمان ها در حال انجام فعاليت هاي رفاهي و يا برنامه ريزي هستند. براي مثال سازمان غيردولتي چون OXFAM در جهت كاهش فقر تلاش مي كند تا افراد نيازمند را به وسايل و مهارت هايي كه آنها براي يافتن غذا و آب آشاميدني پاكيزه نياز دارند، تجهيز كند. با اين حال سازمان هاي غيردولتي اغلب براي تأثيرگذاري بر نمايندگان مجلس يا ديگر مقامات رسمي براي حمايت از هدف خاص يا اقدام عليه هدف خاص، لابي مي كنند. لابي كننده ها تجربيات بسيارزيادي در حكومت دارند و اغلب با افرادي كه صاحب مقام هستند رابطه دارند. اين امر به طور گسترده اي دولت را تحت تأثير و فشار قرار مي دهد تا از ايده خاصي حمايت كند. انجمن بين المللي آزادي بيان (IFEX) كه در سال ۱۹۹۲ تأسيس شده است شامل شبكه جهاني است كه بيش از ۶۰ NGO را دربر مي گيرد كه از حق آزادي بيان دفاع مي كنند. علاوه بر اين بسياري از NGOهاي بين المللي نقش مشورتي با سازمان ملل دارند. به عنوان مثال شبكه جهان سوم نقش مشورتي با كنفرانس سازمان ملل درباره تجارت و توسعه و با شوراي اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل دارد. در سال ،۱۹۴۶ تنها ۴۱ NGO نقش مشورتي با شوراي اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل داشتند، اين آمار در سال ۲۰۰۳ به ۲۳۵۰ رسيده است. مديريت سازمان هاي غيردولتي دو گرايش مديريتي در ارتباط با NGOها وجود دارد: مديريت متمايز و مديريت مشاركتي. مديريت متمايز با فرهنگ هاي متفاوت در سازمان ارتباط دارد. مسايل بين فرهنگي در سازمان هاي غيردولتي كشورهاي شمال (پيشرفته) كه درگير فعاليت هاي توسعه در كشورهاي جنوب (در حال توسعه) هستند، شايع است. كارمنداني كه از كشور ثروتمند مي آيند در كشور مقصد مواجهه با روشي براي انجام كارها مي شوند كه به گونه اي كاملاً متفاوت است. روش مديريت مشاركتي براي سازمان هاي غيردولتي شايع تر است. اين مفهوم به گونه اي پيچيده با مفهوم سازمان آموزشي گره خورده است. همه افراد درون سازمان اين گونه در نظر گرفته مي شوند كه منبعي براي مهارت ها و دانش هستند. براي توسعه سازمان، افراد اين توانايي را دارند كه در فرايند تصميم گيري مشاركت داشته باشند و از همين روي آنها نيازمند آموزشند. روابط روابط ميان مؤسسات تجاري، دولت ها و NGO ها مي تواند كاملاً پيچيده و گاهي اوقات خصومت آميز باشد. بعضي از NGOهاي مدافع با منافع دولت هاي غربي و مؤسسات بزرگ مخالفند. اما سازمان هاي غيردولتي، دولت ها و شركت ها گاهي اوقات مشاركتي سازنده و مصلحانه را شكل مي دهند. كاركنان سازمان هاي غيردولتي همه افرادي كه براي سازمان هاي غيردولتي كار مي كنند، داوطلبانه كار نمي كنند. با اين حال كارمندان حقوق بگير اين سازمان ها به نوعي حقوق كمتري از بخش خصوصي تجاري دريافت مي كنند. كارمندان به اهداف و اصول سازمان به شدت پايبندند. با اين حال افراد داوطلب صرفاً اهداف انساندوستانه ندارند و براي خدمت كردن به خود نيز انتظار دارند كه در سازمان مهارت و تجربه و ارتباطات لازم را كسب كنند. علاوه براين درباره فرستادن كارشناس به كشورهاي در حال توسعه نيز بحث و جدل وجود دارد. چرا كه احتمال دارد اين افراد به اين منظور استخدام شده باشند كه براي افرادي كه او را استخدام كرده اند خدمت كنند. در هرحال تخطي اين كارمندان يا داوطلبان مي تواند به وسيله تعدادي از عوامل تخفيف يابد؛ بالا بودن قيمت افراد خارجي، فقدان ارتباط اين افراد با كشور مقصد و پايين بودن قيمت كارشناسان محلي. NGO ها در استخدام افراد بخش مهمي محسوب مي شوند. براي مثال در پايان سال ۱۹۹۵ كانسرن ورلد وايد كه يك NGO بين المللي است و عليه فقر مبارزه مي كند ۱۷۴ كارشناس و ۵۰۰۰ كارمند ملي داشت كه در ده كشور در حال توسعه در آفريقا، آسيا و هائيتي كار مي كردند. سرمايه NGO هاي بزرگ ميليون ها دلار بودجه ساليانه دارند. براي مثال بودجه مؤسسه آمريكايي افراد بازنشسته AARP در سال ۱۹۹۹ بالاتر از ۵۴۰ ميليون دلار بوده است. ديده بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۳ در حدود ۷/۲۱ ميليون دلار هزينه و درآمد داشته است. سرمايه چنان بودجه هاي كلاني نيازمند تلاش هاي زيادي براي جمع آوري اعانه در بخشي از بيشتر NGOهاست. منبع اصلي سرمايه سازمان هاي غيردولتي حق عضويت، فروش كالا و خدمات، دريافت كمك از نهادهاي بين المللي يا دولت هاي ملي يا خيرين خصوصي است. اگرچه اصطلاح سازمان هاي غيردولتي بر استقلال از دولت ها دلالت دارد، بعضي از NGOها به شدت در تأمين سرمايه هايشان به دولت وابسته هستند. يك چهارم ۱۶۲ ميليون دلار درآمد سازمان رفاهي OXFAM آمريكا توسط دولت بريتانيا و اتحاديه اروپا اهدا شده است. سازمان رفاهي و توسعه مسيحي ورلد ويژن آمريكا ۵۵ ميليون دلار در سال ۱۹۹۸ از دولت آمريكا دريافت كرده است. آخر امر اين كه NGO برخلاف دولت ها تحت حاكميت قوانين بين المللي نيستند. تنها استثنا در اين مورد كميته بين المللي صليب سرخ است كه مؤسسه حقوقي تحت حاكميت قانون بين المللي است، زيرا اين كميته بر مبناي معاهده ژنو است. اینم لینک مطلب: اجتماعی |
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 15:42 توسط علیرضا |
|
|
واقعاً ديدم حيفه بعد از خوندن مقاله دكتر اوحدي سكوت كرد، يك مطلب جامع و كوبنده و در عين حال واقعاً مفيد اين نظر من نيست نظر خيلي از كسانيه كه اين مطلبو خوندن و هيچ كدومشونم T.S نبودن، پس جا داره از همين جا از جناب آقاي دكتر اوحدي تشكر كنم، اميدوارم روزي برسه كه N.G.O ما تشكيل بشه تا ما بتونيم از حقانيت خودمون دفاع كنيم و فرهنگ و سواد مردم ايران جوابگوي اين تعداد زياد T.S ها باشه و بفهمن كه ما هم آدمايي هستيم از جنس خودشون و به قول دكتر اوحدي:
"نه فريب خورده شيطانند و نه منحرف." يا حق.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم تیر 1385ساعت 13:3 توسط علیرضا |
|
|
دل شكستهاند اما اميدوار؛ دلخورند از برخوردهاي مردم، مسئولان و حتي خانوادههايشان. يكي شان ميگويد:«خداوند ما را اين چنين آفريده، بندهي خدا بر اين گونه آفرينش چه گونه خطا ميجويد؟!؟» ديگري آهسته ميگويد: «تا خودمان را شناختيم، خود رامتفاوت ديديم؛ مشكل با خميرهي ما سرشته شده است. ما آميخته به درديم، درد را ما غمخواري هست ؟؟»آن ديگري - كه انگار پسري است كه به زور يا مثلاً بر سن تئاتر، روپوش و منقنعه اي بر او پوشانده باشي- ميگويد:«هر جا ميرويم و لب از لب ميگشايم، ما را با حيرت مينگرند و چه فراوان ميگويند كه پناه برخدا، دورهي آخرالزمان شده است !» از روزي كه براي نخستين بار موردي از اين اختلال را ديدم، سالها ميگذرد. امروز بيشتر از گذشته آنان را پذيرا بودهام. با ياري خودشان و همكاري گروهي از استادان دانشگاه علوم پزشكي تهران، از جمله جناب آقاي دكتر محمدي و سركار خانم دكتر رئيسي و صد البته مركز MRI دكتر اطهري و استادي كم نظير اما بي عنوان رسميو دولتي استادي و هيأت علمي – سركار خانم دكتر رحيميان – پژوهشي بزرگ و بنيادي را انجام ميدهم :«ارزيابي و مقايسهي ويژگيهاي تصوير برداري مغز مبتلايان به اختلال هويتجنسي با افراد سالم.» اين پژوهش ويژگي برجستهاي دارد. اين ويژگي، بهرهگيري از پيشرفتهترين نرمافزارهاي حجم سنجي(Volumetry) مغز است كه تا اين تاريخ به گفتهي پژوهشگر كوشا و خستگي ناپذيرمان، خانم دكتر رحيميان – در اروپا هم وجود ندارد تا چه رسد به آسيا و خاورميانه! وديگر توضيح نميدهم كه اين «استاد بيعنوان» راديولوژي با چه پشتكار و مرارتهايي اين نرمافزار را فراهم آورد. ما ايرانيان در تحريم هستيم و ابزارهاي پيشرفته را به هر بهانه و طفره از ما دريغ ميدارند! اما مشكل تنها ابزار نيست، باورهاي تاريخ گذشته و ديدهاي كهنه دردسر سازترند! و اگر پشتوانهاي چون دكتر محمد رضا محمدي – رياست محترم گروه روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران –و حمايتهاي مستقيم و غير مستقيم ايشان نبود، انجام چنين پژوهشي را - دستكم در قد و قوارهي رسميو دانشگاهي - شدني احساس نميكردم. اما T.Sها براي من جايگاهي بالاتر از نمونههاي پژوهشي داشته اند. هفت سال پيشتر، فصلي جداگانه را در كتابم به آنان اختصاص دادم.«T.S» و «اختلال هويت جنسي» براي من همواره جلوهاي از راز و رمز خداوند بوده است، به گونه اي«شگفتي اي از آفرينش»، «معمايي از خلقت»! و من چنين ميانديشم كه خداوند، T.S را آفريده است تا «درك» و «فهم» و«عقل» و «منطق» ما آدميان را بسنجد كه آيا ما توان حل اين «چيستان الهي» و اين «معماي خداوندي»را داريم يا شرمنده باز ميگرديم! «هويت جنسي (Gender Identity)» بازتاب احساس مردانگي يا زنانگي فرد است. هر كودكي تاسن 2-3 سالگي باور محكميدر مورد مرد يا زن بودن خود پيدا ميكند و راحت و قاطع ميگويد:«من يك پسرم» يا «من يك دخترم» اما حتا اگر رشد جنسي او طبيعي هم باشد، حس نرينگي يا مادينگي فرد كامل نيست و بايد رشد و تكامل يابد. هويت جنسي بر اساس زيست شناسي افراد بنا ميشود، از آموزههاي اجتماعي اثر ميپذيرد و براي اين كه به دوام و ثبات دست يابد، به گذشت زمان نياز دارد. هويت جنسي به طور ضمني به معناي وجوه فيزيولوژيك رفتار مرتبط با مردانگي يا زنانگي است. اما بايد بين جنسيت اچتماعي و جنسيت بيولوژيك(زيست شناختي) تمايز و تفاوت قائل شد؛ هرچند در اغلب موارد، اين دو با يكديگر متناسب و هماهنگ هستند، يعني مردان رفتار مردانه و زنان رفتار زنانه از خودنشان ميدهند. ولي گاه در مواردي چون مبحث ما جنسيت و هويتجنسي بايكديگر در تعارض و تضادند. ويژگيهاي جسماني از جنسيت زيست شناختي فرد بر ميآيد اما اين به تنهايي هويت جنسي را شكل نميدهد. در پيدايش هويت جنسي، سر مشقهاي بي شمار اجتماع نقش دارند، سرمشقهايي از همبازيها، پدر و مادر، خواهر و برادر، آشنايان، آموزگاران و ديگر روابط اجتماعي – فرهنگي ساري و جاري. به طور معمول، افراد با جنسيت بيولوژيك خود، همانندسازي ميكنند اما هميشه اين گونه نيست. گاه مغز و روان مردانه در پيكري زنانه اسير ميشود و سه بار شايع تر از آن، مغز و روان زنانه در كالبدي مردانه فرياد بر ميآورد! چرا كه هويت جنسي تنها از وضعيت مردانه يا زنانهي دستگاه تناسلي خارجي كودك پديد نميآيد. عوامل ژنتيك، به ويژه از بسته شدن نطفه تا هفتهي ششم زندگي جنيني و نگرشهاي پدر، مادر و خانواده و فرهنگ پيدا و پنهان اجتماع پيرامون ، بي شك اثر گذار است. «نقش جنسي»، رفتار بيروني است كه اعلام عموميجنسيت محسوب ميشود و بازتاب احساس دروني شخص در مورد هويت جنسي اش است. نقش جنسي انتقال شماي مرد بودن يا زن بودن به ديگران است: هويدا شدن هويت جنسي ذهني. اغلب «هويت جنسي» و «نقش جنسي(Gender Role) » با يكديگر هماهنگ هستند. زني كه حسي از زن بودن دارد، ديدگاه خودش را با رفتار زنانه به جهان انتقال ميدهد و مردي كه خودش را مرد ميداند، كردار مردانه دارد. از اين رو، نقش جنسي، هر رفتار و گفتاري است كه شخص براي نشان دادن اندازهي مرد بودن يا زن بودن خود ابراز ميكند. پس، سخن نخست آن كه «هويت جنسي» و «نقش جنسي» از بنياد ميبايست از جنسيت بيولوژيك(زيست شناختي) و آناتوميك (كالبدي) تمايز داده شود. جنسيت كاملاً محدود و منحصر به ويژگيهاي تشريحي و فيزيولوژيكي است كه «ظاهر» مردانه يا زنانه براي فرد پديد ميآورد. اما افتراق «گرايش جنسي (Sexual Orientation) » نيز از مفهوم هويت جنسي مهم است. گرايش جنسي، به موضوع يا هدف تكانههاي جنسي اشاره دارد و بيانگر تمايل جنسي – شهواني فرد براي جنس مقابل (Heterosexual)، جنس موافق (Homosexual) يا هر دوست (Bisexual) و بستگي به اين دارد كه كشش فرد به ايجاد رابطه با كدام جنس بوده و خواهد بود. اختلال هويت جنسي(Disorder Gender Identity) در پسرها بيشتر است و نسبت پسر به دختر از 6 به 1 تا 30 به 1 متفاوت است. نرينگي (مردانگي) بستگي به اثر هورمونهاي مردان (آندروژنها) در دوران جنيني دارد. تستوسترون روي نورونهايي از مغز كه در نرينگي (مردانگي) مغز در مناطقي از جمله هيپوتالاموس نقش دارند، اثر ميكند. مطالعات اخير تفاوتهايي را در مغز افراد دچار Transsexualism مرد به زن نشان داده است. در اين افراد هستههاي هيپوتالاموس وهستهقرمز مغزشان كوچكتر از ديگر مردان و در قد و قوارهي هستههاي مغز زنان بوده است. امابه جز اين عوامل بيولوژيك، عوامل روان شناختي و اجتماعي نيز بر پيدايش هويت جنسي مؤثرند. از نظر فرهنگي نقشهاي جنسي مشخص است. از پسرها انتظار نميرود كه دخترانه رفتار كنند و از دخترهاهم رفتار پسرانه پذيرفتني نيست. اين نقشها آموخته ميشوند، هرچند اين يك واقعيت است كه برخي پسرها مزاج ظرفي و حساسي دارند و برخي دخترها پرخاشگر و پرانرژياند. چگونگي روابط مادر با كودك در نخستين سالهاي زندگي در برقراري هويت جنسي اهميت فوقالعادهاي دارد. در خلال اين سالها، مادران به طور طبيعي كودكان را از هويت جنسي شان آگاه كرد و سبب ميشوند كه آنها جنسيت خود را بپذيرند و بدان افتخار كنند. اما مادر خشن، كنترل كننده و بيارزش كننده ميتواند در رشد و شكلگيري هويت جنسي كودك اختلال پديدآورد. برخي كودكان ممكن است با اين پيام روبرو شوند كه اگر هويت جنس مقابل را داشتند، از ارزش بيشتري برخوردار بودند. مشكلات هويت جنسي گاه در اثر مرگ مادر، غيبت طولاني يا افسردگي او آغاز شود. در چنين حالاتي ممكن است يك پسر بچه از طريق همانندسازي كامل با مادر واكنش نشان دهد. نقش پدر نيز در سالهاي نخست زندگي قطعاً مهم است و حضور او به طور طبيعي به فرآيندجدايي- فرايت كمك ميكند. بدون وجود پدر، مادر و كودك ممكن است كاملاً نزديك باقي بمانند. پدر براي پسر بچه، الگوي همانندسازي مردانه و براي دختر نخستين شئ محبوب(Love object) است. ويژگي اصلي اختلال هويت جنسي، ناراحتي شديد و مداوم شخص در مورد جنسيت تعيين شدهي اوست و او تمايل و اصرار دارد كه به جنس مقابل تعلق دارد. در بسياري موارد از همان كودكي، چه دختر بچهها و چه پسر بچهها از پوشيدن لباسهاي جنس آناتوميكال (كالبد شناختي) خود خودداري كرده و لباسها و بازيها و رفتارهاي جنس مقابل را بر ميگزينند. در موارد زيادي آنها ويژگيهاي آناتوميك خاص خود را رد و انكار ميكنند. در دورهي كودكي، نميتوان مرز مشخص بين كودكان دچار اختلال هويت جنسي و ديگر كودكان معمول گذاشت. دختران مبتلا به اين اختلال، دوستان و مصاحبان پسر زيادي داشته و دلبستگي ويژهاي به ورزشها و بازيهاي خشن پسرانه نشان ميدهند. اين دخترها علاقهاي به عروسكبازي و خالهبازي ندارند و در بازيهاي كوكانه نقش پدر، برادر و ديگر افراد مذكر را به عهده ميگيرند. آنها ممكن است از ادرار كردن در وضعيت نشسته خودداري نموده و ادعا كنند كه آلت مردانه دارند و يا در آينده پيدا خواهند كرد. اين دختران از داشتن پستان خوشحال نبوده و از پريود(عادت ماهانه) شدن متنفرند و چنين بيان ميكنند كه هنگاميكه بزرگ شوند، مرد خواهندشد ؛ اين مرد شدن در پندار آنها به اين صورت است كه واقعاً يك مرد خواهند شد و نه اين كه صرفاً نقش يك مرد را داشته باشند. پسران دچار اين اختلال، معمولاً با فعاليتهاي قالبي زنانه اشتغال ذهني دارند و ممكن است ترجيح در پوشيدن لباس دخترانه يا زنانه را آشكار نشان دهند واگر به لباسهاي زنانه واقعي دسترسي نداشته باشند، ممكن است از پارچهها و وسايل موجود، چنين لباسيهايي براي خود درست كنند. اين پسرها ميل شديدي براي شركت در بازيها و تفريحهاي دخترانه دارند. وقت گذرانيهاي خاص دختران براي آنان لذت بخش است. به عروسكهاي مؤنث دلبستگي زيادي نشان ميدهند و معمولاً همبازيهايشان را از ميان دختران بر ميگزينند. در خاله بازي اين پسرها نقش زنان را برعهده ميگيرند. ادا و اطوار وشيوه و سبك رفتار و احساس شان اغلب از سوي اطرافيان زنانه تلقي ميشود. آنها به طور معمول در بين پسران همسنشان مورد آزار واذيت و تمسخر قرار گرفته يا از سوي آنها طرد ميشوند. (در حالي كه چنين برخوردي با دختران دچار اختلال هويت جنسي يا سن بلوغ به ندرت صورت ميگيرد.) پسران مبتلا به اين اختلال ممكن است چنين ادعا كنند كه بزرگ شوند، مبدل به يك زن خواهند شد، يك زن واقعي. آنها ممكن است چنين بيان كنند كه آلت جنسي و بيضههاي شان نفرت انگيز بوده و از بين خواهند رفت و يا اين كه اي كاش آلت مردانه و بيضه نداشتند. برخي كودكان به خاطر تمسخر ديگر بچهها يا فشار مدرسه براي پوشيدن لباسهاي پسرانه، از رفتن به مدرسه خودداري كنند. آغاز اختلال پيش از 4 سالگي و تعارض با همسالان در 8-7 سالگي است. اما با افزايش سن، در سالهاي نوجواني علائم و نشانههاي اختلال هويت جنسي شبيه بزرگ سالان مبتلا است. نوجوانان و بزرگ سالان دچار اين اختلال دوست دارند كه متعلق به جنس مقابل باشند و اين ميل خود را آشكارا بيان ميكنند. اين افراد به طور مكرر كوشش ميكنند كه به عنوان عنصري از جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو دارند كه مانند فردي متعلق به جنس مقابل زندگي كنند و ديگران درست مانند جنس مقابل با آنها رفتار كنند. افزون بر اين ميخواهند ويژگيهاي جنسي جنس مقابل را به دست آورند و ممكن است معتقد باشند كه آنها با جنسيت «عوضي» و «اشتباهي» به دنيا آمدهاند. آنها چنين احساس ميكنند كه زني «به دام افتاده» در كالبد مردانه و يا مردي «محبوس» در پيكر زنانهاند. نوجوان و بزرگ سالان اغلب براي تغيير پيكر خود در خواست اقدامات طبي و عملهاي جراحي مينمايند. اين افراد اصطلاحاً نارضايان جنسيتي خوانده ميشوند. «نارضايتي جنسيتي(Transsexualism)» حالتي است كه فرد اشتغال ذهني مداوميبا رها شدن از ويژگيهاي جنسي اوليه و ثانويه جنس پيكري خود و به دست آوردن ويژگيهاي جنسي اوليه و ثانويهي جنس مقابل دارد و ميخواهد كه همچون عضوي از جنس مقابل زندگي كند، لباس بپوشد و آميزش داشته باشند. در سابقهي بيشتر ناراضيان جنسيتي، مشكلات و اختلالات هويت جنسي دوران كودكي وجود داشته است ولي تنها معدودي از كودكان دچار اختلال هويت جنسي دچار نارضايتي جنسيتي خواهند شد. نارضايتي جنسيتي در مردان شايع تر از زنان است. شيوع آن در مردان، يك در سي هزار مرد و در زنان، يك درصد هزار زن است. بزرگ سالان مبتلا به ترنس سكسواليزم (T.S.) از پوشيدن لباسهاي جنسيت پيكريشان دچار ناراحتي زيادي ميشوند، بنابراين شبيه جنس مقابل لباس ميپوشند و در فعاليتهاي مرتبط با آن جنس شركت ميكنند. مردان از آلت تناسلي و بيضههاي خود متنفرند و به طور مداوم نزد جراحان مختلف ميروند تا خود را از شرشان خلاص كنند. آنها چنين بيان ميدارند كه اي كاش ميتوانستند آلت و بيضههاي شان را بكنند و به داخل چاهك توالت بيندازند. اين ميل به نداشتن آلت و بيضهها ممكن است برتمام خواستهاي ديگر شخص چيرگي يابد. مردان دچار نارضايتي جنسيتي (Transsexualism) براي ايجاد پستان و ديگر انحناهاي بدني زنانه، هورمون زنانه استروژن مصرف ميكنند، با الكتروليز موهاي مردانه خود را از بين ميبرند و براي برداشتن آلت تناسلي و بيضهها و پديد آوردن واژن، خود را به جراحي ميسپارند. زنان مبتلا، پستانهاي خود را محكم ميبندند يا با جراحي برميدارند. آنها براي برداشتن رحم و تخمدانهاي شان نيز خود را به جراحي ميسپارند. براي پديد آوردن تودهي عضلاني مردانه و كلفت كردن صدا، هورمون مردانه (تستوسترون) مصرف ميكنند و براي به دست آوردن آلتتناسلي مردانه جراحي ميشوند. آلتي كه از عضلات شكمي يا راني ساخته شده و يا با ياري جستن از پروتزهاي مصنوعي درست ميشود. اين گونه جراحيها ميتواند آن چنان هنرمندانه انجام شود كه به كلي فرد را از جنس مقابل پيش ازجراحي اش، تفكيك ناپذير و جدانشدني نمايد. از آن جا كه درمان جراحي، قطعي است و بازگشتي ندارد، معيارهاي دقيقي بايد پيش از جراحي مدنظر قرار گيرد. بيمار بايد دست كم براي 3 ماه و گاه تا يك سال به طور آزمايشي در نقش جنس مقابل زندگي كرده باشد. زيرا در برخي از اين افراد آزمودن زندگي واقعي در نقش جنس مقابل ممكن است سبب تغيير ذهنيت آنها شود، زيرا در اين حالت ارتباط با دوستان، همكارن و معشوق در آن نقش دشوار ميشود. بسياري از نارضايان جنسيتي از تغييرات بدني حاصل از درمان هورموني صرف، راضي شده و فراتر نميروند. تنها و پنجاه درصد ناراضيان جنسيتي كه واجد ملاكهاي لازم هستند، تحت عمل جراحي تغيير جنسيت قرار ميگيرند. درمانهاي دارويي و روان شناختي با هدف وارونه كردن اختلال بسيار به ندرت موفق بوده است. درمانگر معمولاً اهدافي را پايه ريزي ميكند تا به بيمار كمك شود تا با هويت جنسي مطلوبش راحت باشد و هدف اين نيست كه فردي با هويت جنسي مرسوم ايجاد شود. روان درمانيهاي خانوادگي و آموزش روان شناختي خانواده در اغلب موارد بسيار سودمند بوده است. ملاكهاي تشخيص اختلال هويت جنسي DSM-IV-TR عبارتند از : الف- همانند سازي قوي و مداوم با جنس مقابل (كه صرفاً شامل ميل فرد به كسب امتيازات اجتماعي و فرهنگي جنس مقابل نباشد) *در كودكان، با چهار مورد يا بيشتر از : 1. تمايل يا اصرار مكرر فرد به تعلق به جنس مقابل 2. ترجيخ لباس دخترانه يا تقليد ظاهر دخترانه در پسرها؛ اصرار بر پوشيدن لباسهاي مردان در دخترها 3. ترجيح مداوم و قوي براي نقشهاي جنس مقابل در بازيهاي تخيلي يا تخيلات مداوم در مورد تعلق به جنس مقابل 4. ميل شديد به شركت در بازيهاي قالبي و تفريحات جنس مقابل 5. ترجيح قوي هم بازيهاي جنس مقابل * در نوجوانان و بزرگ سالان، با علائميچون 1. ابراز تمايل براي تعلق به جنس مقابل 2. جازدن مكرر خود به عنوان جنس مقابل 3. اعتقاد شخص به اين كه او احساسات يا واكنشهاي خاص جنس مقابل را دارد 4. تمايل به زندگي مانند جنس مقابل و انتظار از ديگران كه با او همانند جنس مقابل رفتار كنند ب- ناراحتي مداوم در مورد جنسيت خويشتن يا احساس نامتناسب بودن در نقش جنسي خودي *در كودكان، با هريك از موارد زير: 1. در پسرها، تأكيد بر اين كه آلت يا بيضهها چيزي نفرت انگيزند يا از بين خواهند رفت يا تأكيد بر اين كه بهتر بود كه آلت را نداشتند يا بي زاري نسبت به بازيهاي خشن پسرانه و رد اسباب بازيها، بازيها و فعاليتهاي كليشهاي پسرانه. 2. در دخترها، خودداري از ادرار كردن در حالت نشسته و تأكيد بر اين كه داراي آلت است يا در آينده داراي آن خواهد شد. تأكيد بر اين كه شخص نميخواهد پستانهايش رشد كند يا دچار پريود(عادت ماهانه) شود. بي زاري بارز نسبت به لباس معمولي زنانه. *در نوجوانان و بزرگ سالان، با نشانههايي مانند: 1. اشتغال ذهني با رهايي از ويژگيهاي جنسي اوليه و ثانويه (مانند درخواست تجويز هورمونها، جراحي يا ديگر روشهاي تغيير جسماني براي شبيه جنس مقابل شدن ) 2. اعتقاد به اين كه شخص با جنسيت «عوضي» و «اشتباهي» زاده شده است. پ- اختلال همراه با يك اختلال جسمي دو جنسيتي(هرمافروديزم) نيست. ت- اختلال سبب ناراحتي چشمگير باليني يا تخريب در كاركرد اجتماعي، شغلي و يا ديگر حوزههاي كاركردي ميشود. ** اختلالات دو جنسيتي (هرمافروديزم حقيقي يا كاذب) همراه با ملال جنسيتي، رفتار مبدل پوشي گذراي وابسته به استرس و اشتغال ذهني مداوم با اختگي يا قطع آلت بدون تمايل به كسب ويژگيهاي جنسي جنس مقابل سه دسته اختلالي هستند كه در دسته «اختلالات هويت جنسي كه به گونه اي ديگر مشخص نشده است» قرار ميگيرند. در اختلالات دو جنسيتي(Intersex Conditions )، برخلاف اختلال هويت جنسي و نارضايتي جنسيتي، افراد جنبههاي پيكري(Anatomical) و فيزيولوژيك پيدا و پنهاني از جنس مقابل را دارا هستند. اختلال هويت جنسي (G.I.D.) و نارضايتي جنسيتي(T.S.) عجيب و غريب تر از آن چه گفته شد، نيست. نه نشانه آخرالزمان است، نه پيش قراول يورتمهي خر دجال! اختلالي است كه بر سر آن كه آن را كاملاً حاصل اختلالات دورهي جنيني (پيش از زاده شدن) و يا كلاً پيامد مشكلات رواني – اجتماعي و پرورشي – فرهنگي (پس از زاده شدن) بدانيم، هنوز اختلاف است. پژوهش اين جانب كه به لطف و ياري فراوان سركار خانم دكتر رحيميان و مركز MRI دكتر اطهري و مساعدت و عنايت جمعي از اساتيد و روان پزشكي، نورولوژي و پزشكي قانوني و اجتماعي دانشگاه علوم پزشكي تهران در حال انجام است، درست همين اختلاف ديدگاه را هدف گرفته است. مطالعات مشابه بسيار اندك انجام شده و تنها مطالعهي در حد و اندازهي پژوهشي ما، بر 6 جسد مبتلايان به اختلال هويت جنسي صورت گرفته است. اميدواري من آن است كه بتوانيم اين پژوهش را با 60 نمونه زنده انجام دهم و مقالهي آن را در مجامع بينالمللي روانپزشكي و علوماعصاب ارائه نمايم. بيشك چنين امري اعتبار ويژه و شگرفي براي ميهنمان به ارمغان خواهد آورد. چرا كه نرم افزاري Volumetry مورد استفادهي ما جُز در ايالات متحده آمريكا، حتا در اروپا نيز وجود ندارد تا چه رسد به آسيا و خاورميانه و كشورهاي ثروتمند عربي. اما صرف نتيجهي اين پژوهش مهم نيست. مهم تر از آن بانگ «انجام» اين پژوهش در ايران ماست كه امروزه زير فشار تبليغات همه جانبهي رسانههاي گروهي «جهان نخست» و در واقع، هجوم گستردهي رواني آنها قرار گرفته است و بسياري از آنان كه تصويري واقعي از كشور ما نديدهاند، ما را با پوششي از برگ و خاشاك بر بالاي درختان و يا در شكل و شمايل بيابانگردانعربي – آفريقايي بر پشت شتران گمان ميكنند! متأسفانه «عين» همين تصاوير را اينجا بسياري از بخصوص كودكان و نوجوانان دورگه يا نسل سوم مهاجر ايراني با شگفتي بيان كرده و ميكنند. اين طعم تلخ سياست و مزهي ناگوار امپرياليزم رسانه اي و خبري است كه به راحتي هم چاره پذير و حل شدني نيست. حال لحظه اي بينديشيم كه انجام پژوهشي بسيار گسترده تر و ژرف تر از پژوهشهاي انجام شده در ام القراي جهان پيشرفته و نخست چه اعتباري براي كشورمان ميآفريند. آن هم درست در حوزه اي كه از ديد آنها در ميهن ما حوزهي «تابو و امر ممنوعه» است. بي ترديد آنها خيال يكنند كه در ايران بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي و ترنس سكسواليزم با شكنجههاي مدهش اعدام ميشوند!! و البته اين در حالي است كه با وجود همه كاستيها و كم لطفيها و مضايقههاي رسميو غير رسمي،GIDها و TSها در سيستم دادگستري و انتظاميايران –پس از كش و قوسهاي فراوان- بالاخره تعريف نسبتاً مشخصي يافتهاند و با آنها نسبتاً به مماشات رفتار ميشود و در عمل با يكي دو سالي پيگيري جدي، فرد ميتواند به دستور قاضي و نظر كارشناسي روان پزشكي قانوني مورد عمل جراحي قانوني و رسميقرار گيرد و جنسيت پيكرياش را با جنسيت مغزي و روانياش هماهنگ و يكسان سازد. اما اين واقعيت غيرقابل كتمان و افتخار آميز، هرگز به معناي آن نيست كه T.S.ها وG.I.D. ها در ايران آسوده ميزنيد و هيچ مشكل و دردسري ندارند. مشكل و بيچارگيT.S.ها و G.I.D.ها در ايران ناشي از ناداني عموميو جهالت فرهنگي همهگير نسبت به آن است. حتا اغلب پزشكان – جز روان پزشكان- به مشكل و در واقع «بحران» آنها به ديدهي ترديد مينگرند و آنها را «باور» ندارند! اينان نيز چون تودهي ناآگاه اجتماع خود شيفته و خودبين مان، به اين مسئله با ديدي كهنه مينگرند و هنوز به دركي نو و به روز نسبت به قضيه نرسيده اند. شايد، اجتماع كم دانش ايرانيان پذيرش و آمادگي آشنايي همه جانبه با ترنس سكسواليزم از طريق صدا و سيما را نداشته باشد، اما آموزش محدود تلويزيوني، كه با ميزگردي از متخصصان مربوطه دنبال شود، به طور حتم نه تنها مشكل آفرين نيست بلكه به يقين سودمند خواهد بود. آموزش همه جانبهي اين مسئله در روزنامهها و ديگر مطبوعات قطعاً مورد نياز است و بايد هر از چند گاهي اين موضوع، به هر بهانه، به اشكال مختلف از مقالات علميتا مصاحبه با خود بيماران مطرح شود تا جامعه به شكل «مواجهه تدريجي (Graded Exposure)» با اين مسئله روبه رو شود و بدون هيچ عارضه اي آن را درك و هضم كرده و بپذيرد. از آن زمان كه يكي از مجريان سرشناس مرد صدا و سيما، با تحمل رنج و مشقتهاي فراوان، در نهايت با پادرمياني و مشاورهي كارشناسانهي استاد ارجمند و پيشكسوت بلند مرتبهي روان پزشكي كشور- استاد دكتر طريقتي- به حكم شرعي و هزينه امام راحل تحت جراحي تغيير جنسيت (SexReassignment surgery) قرار گرفت، بيش از دو دهه ميگذرد؛ اما متأسفانه ميزان پيشرفت ارتقاي دانش و بينش ما نسبت به «بحران هويت جنسي (Gender Identity Crisis)» به اندازه و شايستهي «دو دهه» نبوده است. هنوز T.S.ها در ايران از داشتن يك NGO محروماند و پيگيري و انتظار برخي براي جراحي بيش از دو سه سال زمان ميبرد! هنوز و بويژه در شهرستانها با آنها برخوردهايي نادرست و غير علميو غير منطقي صورت ميگيرد و هنوز بسيار ازخانوادهها آنها را در خانه محبوس حتا و شكنجه كرده و به بند و قفل و زنجير ميكشند!! برخوردبرخي خانوادهها – بويژه خانواههاي غيرمذهبي- آنها را به مرز آشفتگي، پريشاني و خودكشي ميكشاند و در مواردي آنها را به ترك خانه و حتا فرار از منزل وادار ميسازد. و اين پرسش را ميآفر يند كه چه كسي – در نبود هيچ انجمن، گروه يا سازمان حامل و مدافع- براي اينان پشتيبان و غمخوار خواهد بود؟!؟ زماني كه همخون، همخون مبتلا به «بحران هويت» را پذيرا نبوده و پس ميزند، ديگر در اين «اجتماع هزار خونِ صد رنگِ ده رو» چگونه ميتوان ايمن بود تا چه رسد به آن كه ايمن زيست؟!؟ اين مشكلات از «خُبث باطنها» نيست؛ از «تهي بودن ذهنها» ست. مملكت ما «قیاس آباديهاي بررهاي» مملكتي عقب افتاده، رشد نيافته و درحال توسعه و گذرا است. پس از اين گونه تعارضات و تضادها و تقابلها، نبايد افسرده و دل چركين و نا اميد شويم. درست ميشود؛ اما نه با گوشه گيري و عافيت طلبي و آسايش شخصي! بايد به ميدان آييم. من و تو را ميگويم. از اين لحظه تو نيز- تو خوانندهي حتا غير متخصص و ناكارشناس- بي مسئوليت و رها نيستي! تو نيز از امروز و با اين مقاله،«اختلال هويت جنسي (G.I.D.)» را ميشناسي و «نارضايتي جنسيتي (T.S.)» را بيگانه از از كهكشاني ناشناخته و دوردست نميپنداري. T.S. ميتواند يكي از آشنايان و بستگان تو باشد يا يكي از آشنايان و بستگان تو باشد يا يكي از همينها كه در تاكسي بي مرز و فارغ از محرم و نا محرم، كنار به كنار تو مينشيند و تصادم مييابد. از امروز تو نيز پيامبر باشد. خرق عادت نميخواهد. نيازي نيست كه دريا را بشكافي يا كوه را به آتش افكني و كور مادرزاد شفا دهي. پيامبر اين پيام باش كه «T.S. ادا و اطوار از خودش در نميآورد.»، « T.S.، عشوه و غمزه نميآيد.»، «T.S.، يك اختلال است و نه حتا يك بيماري.»،« T.S.، فريب خوردهي شيطان و يك منحرف نيست.»، « T.S.، يك انسان است، درست مانند انسانهاي ديگر؛ و حق زندگي آبرومندانه و شرافت مندانه و نيز عشق و مهر و آميزش دارد.»، « T.S.، امانت الهي است؛ چيستان ديگري از آفرينش پروردگار و معمايي كهن براي آزمودن قواي درك و عقل و تميز و مديريت آدمياست.»، « T.S.، خود نيز عميقاً و از ته دل ميخواست و آرزو داشت كه جز اين آفريده ميشد.» و اين رسالت پيامبري را بانگ ده كه : «با T.S.نستيز؛ ديد كهنه را رها كن ؛ به دركي نو برس» و «از آزمون الهي سرفراز برون آي»! برگرفته از وبلاگ دکتر اوحدی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم تیر 1385ساعت 0:50 توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من علیرضام! علیرضای آینده!
علیرضایی که تو زندگیش قراره هر دو نوع بودنو تجربه کنه، علیرضایی که ثابت میکنه انسان بودن به روح آدم بستگی داره نه به جسمش، علیرضایی که یه نشونست برای ثابت کردن قدرت فوق العاده ای که خدا به انسان داده علیرضایی که ... |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|