![]() |
![]() |
|
| آرزويي در سر نميشكفد مگر آنكه توان برآوردنش نيز به تو ارزاني شده باشد، آرزومند را اما كوششها بايد! |
|
1385-04-13 | 15:48:02
جواد قاسمی ![]() فیلم مستند «گاهی اتفاق میافتد» ساختهى شراره عطاری ، سهشنبه و شنبه ، ششم و دهم تیرماه در تالار بتهوون خانهى هنرمندان ایران به نمایش درآمد . «گاهی اتفاق میافتد» پرداختی است جسورانه به موضوعی فراموششده . نگاهی است به انسانهای فراموششده یا شاید تلنگری به انسانیت فراموش شده ! فیلم گرچه تلخ است اما ساختهشدناش حاکی از یک امید است . امید به آگاهی . گفتوگوی ما با شراره عطاری ، کارگردان این فیلم را میخوانید. ![]() نمایی از فیلم مستند «گاهی اتفاق میافتد»
- از فعاليتهاي گذشتهتان شروع كنيم . يك سال و نيم در جهاد دانشگاهي دورهي كارگرداني گذراندهام. در كارگاه آزاد بازيگري آقاي سمندريان هم بودم. در دورهاي تئاتر هم كار ميكردم ولي در طي يازده سال گذشته بيشتر از همه به عنوان دستيار اول كارگردان و برنامهريز در حيطهي تلويزيون فعاليت داشتهام. كارگردان يك برنامهی تركيبي تلويزيوني سيزده قسمتي بودهام. يك فيلم مستند به نام «سفر» دربارهی عاشورا ساختهام كه فقط به عنوان يك تجربه بود. در دانشگاه لندن هم نمايش داده شد كه ظاهرا با استقبال خوبي مواجه شده و در يك سري شب فيلم هم نمايش داده شده كه من حتي خبر هم نداشتهام. - چه شد كه سراغ اين سوژه رفتيد ؟ بعد از «سفر» نميدانستم كه ميخواهم مستند كار كنم يا وارد حيطهي داستاني شوم . در مقطعي هم كه اين فيلم را ساختم ، دورهاي بود كه تصميم داشتم يك فيلم داستاني كوتاه كار كنم. خيلي اتفاقي با اين سوژه برخورد كردم . قرار بود در منزل ريما نوازندهاي را ببينم. نميدانستم آن جا خانهي ريما است. ريما رفت بيرون و من فقط يك لحظه جلوي در ديدماش و تعجب كردم از ديدناش. چون آن موقع ريما هنوز پسر بود ولي زنپوش. بعد از مدتي چند نفر ديگر آمدند كه يكي از آنها ناماش شيده بود و از شخصيتهاي فيلم من هم هست. پسري بود كه آرايش داشت . من هم مثل آدمهاي ديگر آگاهياي نسبت به اينها نداشتم و فكر ميكردم منحرف جنسي هستند. منتظر بودم از آن منزل خارج شوم و با آن كسي كه من را دعوت كرده بود دعوا كنم. شيده خيلي سعي كرد با من حرف بزند اما من حاضر نبودم حتي نگاهش كنم. در آن خانه از حضور كسي ناراحت بودم و شيده هم كه خيلي باهوش بود اين را فهميده بود. به هر ترتيبي كه شده آن شخص را دنبال كاري فرستاد و خودش آمد كنار من نشست. پرسيد: داشتي اذيت ميشدي؟ آن جا بود كه نگاهش كردم . شروع كرد با من حرف زد و درد و دل كرد . همين طور كه با من حرف ميزد احساس ميكردم دارم عرق ميريزم. مدعي بودم كه آدم تحصيلكرده و روشنفكري هستم ، آنوقت از چنين موضع وحشتناكي به اين آدمها نگاه ميكردم .از خودم خجالت ميكشيدم و به خاطر طرز فكرم نسبت به اين انسانها كاملا احساس شرمندگي داشتم. ديگر نميخواستم از آن جا بروم چون با دنياي تازهاي آشنا شده بودم. آن شب هم زياد فكر ساختن اين فيلم نبودم تا اينكه كسي كه من را به خانهی ريما دعوت كرده بود ، زنگ زد و گفت كسي كه خانهاش بودم ميخواهد عمل كند. آن جا اين فكر به ذهنم رسيد . رفتم ريما را ديدم . اتفاقا شبي بود كه خيلي ناراحت بود و به خاطر كسي كه اذيتاش كرده بود گريه ميكرد . آن شب تصميمام را گرفتم و با ريما حرف زدم. زماني كه ساخت اين فيلم را شروع كردم قرار بود دو هفته بعد عمل كند اما سه ماه بعد عمل كرد. من هم مقطعي كار ميكردم به خاطر همين تمام مراحل ساخت فيلم بالغ بر سه سال طول كشيد. - اين اشخاص مشكلي براي ظاهر شدن جلوي دوربين نداشتند؟ نه . حداقل ريما و شيده اصلا . جملهشان هم اين بود: «از ما كه گذشت . شايد حداقل كمكي باشد به همنوعان ديگرمان. » - به واقعگرا بودن سينماي مستند اعتقاد داريد يا سعي ميكنيد با ديد خودتان معناي ديگري به واقعيت بدهيد؟ من به واقعگرا بودن معتقدم . حس ميكنم در فيلم مستند ميتوانم نگاه خودم را داشته باشم ولي اگر نگاه شرافتمندانه و صادقانه باشد قطعا واقعگرا است. فقط ميشود كمي ابعاد فيلم را پررنگتر كرد. در اين فيلم سعي كردم حس همذاتپنداري در تماشاگر ايجاد كنم. قيد خيلي چيزها را زدم چون همين حس را تحت الشعاع قرار ميداد. - فكر نميكنيد اين پر رنگ كردن بعضي از ابعاد ، دخالت در سير طبيعي واقعيت محسوب شود؟ نه . مثلا يك آدم عادي دروغ ميگويد ، ما در يك فيلم كه ميبينيم ميگوييم آدم است ديگر ، آدم دروغ هم ميگويد . ولي وقتي با موجودي مواجه ميشويم كه هيچ شناختي از او نداريم ،كاملا به او به عنوان يك پديدهی عجيب و غريب نگاه ميكنيم ، هميشه هم نسبت به او موضعگيري ميكنيم ، اگر همين آدم دروغ بگويد واكنشمان نوع ديگري است. در آن جايگاه كه قرار ميگيرد همه چيز پررنگتر ميشود. بنابراين مجبوري يك سري ابعاد انساني آدمها را كمرنگتر نشان دهي. نه اينكه نشان ندهي . روابط عاطفيشان با پسرها، تناقضي كه گاهي اوقات در وجودشان هست ،مادر ريما كه از دست اين آدم ناراحت بود، همهی اينها در فيلم بود . - چه واقعگرا باشيد و چه نباشيد، مخاطب تفسير خود را از فيلم خواهد داشت . چه طور مخاطب را وارد اثر كرديد كه اين امور ناآشنا براياش واقعي جلوه كند و آن حس همذاتپنداريايجاد شود؟ شايد واقعيت اين است كه من خيلي صادقانه با اين قضيه برخورد كردم. يعني از دريچهی آن حس همذاتپنداري كه بين من و اين آدمها ايجاد شد، به فيلم نگاه كردم و با همين روند پيش رفتم. شايد به خاطر همين است كه اين حس را ايجاد كردهام.اين روندي كه اتفاق افتاده يك روند واقعي بوده و من از ابتدا همينطور به مسئله نگاه كردم. - استفاده از شيوههاي مستند گزارشي و بازسازي در فيلم كاملا مشهود است .هركدام از گونههاي مستند رتيم خاص خودشان را دارند . نترسيديد كه ريتم كارتان بيفتد؟ چرا . در واقع خيلي كار خطرناكي است . اولا من اصلا دلم نميخواست به سمت مستند گزارشي پيش بروم.اين كارم را سخت ميكرد چون هر كاري كه ميكردم اين سوژه احتياج به اطلاعرساني هم داشت. اطلاعرساني ميطلبيد كه اين آدمها با دوربين حرف بزنند. تمام تلاشام اين بود كه بتوانم از مستند گزارشي پرهيز كنم. نتوانستم كاملا از بين ببرماش اما نميدانم چه قدر توانستهام كمرنگاش كنم. آن هم در فضاهايي كه خطر داستانيشدن را داشتم. بعضي از آدمها از اين كار به عنوان يك مستند داستاني اسم ميبرند در صورتيكه اين فيلم ، مستند داستاني نيست. درست است كه من قدم زدن ريما در خيابان را بازسازي كردم ولي واقعا او ميخواسته در خيابان قدم بزند و من فقط تصويرش را گرفتهام. البته بخش عمدهاي از يك فيلم در تدوين اتفاق ميافتد كه من از تدوين خيلي راضيام. يك بار فيلم را با كس ديگري تدوين كردم و همهاش را دور ريختم. آن شخص تلاشاش را كرده بود اما اصلا ديدگاهاش نوع ديگري بود. درست مثل اين بود كه ما از دو پنجرهی متفاوت به اين موضوع نگاه كرده بوديم. فكر ميكنم از راشهاي من بشود به تعداد تدوينگرهاي موجود فيلم تهيه كرد. البته مقصر بخشي از اين اتفاق هم خودم بودم چون در مرحلهی اول تدوين با اين تصور كه يك نگاه ديگر اضافه ميشود ، چندان حضور نداشتم. زماني كه فيلم را ديدم باورم نميشد و از فيلم بدم آمده بود. به شدت نا اميد و مايوس شده بودم. تدوينگر گناهي نداشت چون نگاهاش اين طور بود. با اين كه هزينه هم كرده بودم ، فيلم را كنار گذاشتم تا تدوينگر ديگري يافتم. ميدانستم آدم باهوشي است و براي كارش ارزش قائل است. كاملا دوستانه وارد قضيه شد و كارش بيشتر از پول برايش مهم بود. كسي بود كه ريتم را خيليخوب ميشناخت و خيليخوب ميدانست كه از كدام قسمتهاي فيلم بايد استفاده كنيم. من هر بار كه ميرفتم سر تدوين ، حالام بهتر ميشد. شايد بخش اندكي از اين فيلم در نسخهي قبلي هم بوده است. - جامپكاتهاي زياد فيلم به اين دليل بود كه از پلانها نميتوانستيد استفاده كنيد يا تمهیدی بود تعمدی در راستاي حفظ ريتم ؟ كاملا تعمدي بود. فكر كردم به فيلم كمك ميكند و نظر تدوينگر هم همين بود. - فيلم از نقطهاي شروع ميشود كه ريما در خيابان در حال قدم زدن است. سكانس آخر باز همان تصاوير بود اما اين بار سياه و سفيد. ظاهرا نگاه چندان خوشبينانهاي به سرنوشت اين آدمها نداريد؟ نميتوانم بگويم خوشبينانه نيست. شايد چندان مطمئن نيست. ديالوگهاي ريما در آخر فيلم اين است كه: «تصوراتي كه داشتم پوچ بود، اتفاق خاصي نيفتاد فقط جنسيت عوض شد» البته آن موقع حالاش بد بود. ماجرا اين قدر هم وحشتناك نبود . الان اصلا اين عقايد را ندارد و از كاري كه كرده خيلي هم راضي است. ولي آن موقع روحيهاش خوب نبود و در بحران عجيبي زندگي ميكرد. خيلي شرايط سختي داشت اما الان اصلا پشيمان نيست . خودش هم در جلسهی نمايش فيلم گفت كه « ما فكر ميكنيم بعد از عمل خيلي خوشبخت خواهيم شد ولي تازه به حالت طبيعي بر ميگرديم ». به خاطر همين است كه تا مقطعي دچار شرايط بحراني هستند. اما واقعيتي وجود دارد ؛ اگر اجتماع نتواند اين آدمها را بعد از عمل بپذيرد مسلما وضعيتشان بحراني خواهد شد. حتي ممكن است شرايطشان از زندگي قبل از عمل هم بدتر شود. معلوم است كه دنياي شان واقعا سياه و سفيد ميشود. درست است . من نگاهام اينگونه بود . اگر به درستي با اينها برخورد نكنيم ، اگر اطلاع رساني نشود ، اگر حمايتشان نكنيم ، اگر جايگاه بهتري درجامعه نداشته باشند ، ممكن است اين اتفاق بيفتد . مگر اينطور نبود كه مادر ريما هم بعد از دوسال قبولاش نميكرد . تكليف اين آدم درجامعه چيست؟ بايد چه كار كند؟ - در بين مخاطبان فيلمتان ، بازخورد متفاوتي بين زنها و مردها مشاهده نكرديد؟ نه . خيلي عجيب است . معمولا همهی آدمها حس همذاتپنداري داشتند و همچنين انبوه سوالاتي برايشان پيش ميآمد . مادر من كه يك زن سنتي و خانهدار است ، حاضر نبود اسم چنين افرادي را به زبان بياورد . بعد از ديدن اين فيلم خيلي حساش عوض شد. ميدانم حالا اگر بخواهم ريما را به منزلمان دعوت كنم مادرم خيلي هم خوشحال ميشود. - شباهتي بين سينماي مستند و داستاني ميبينيد؟ تخيل در فيلم داستاني خيلي دخيل است . قدرت مانوري كه در كار داستاني داري قابل مقايسه با مستند نيست . كار مستند يك تعهدي به همراه دارد كه اگر بتواني به آن تعهد عمل كني خيلي حائز اهميت است. - دراين فيلم سعي كرديد در سير واقعي اتفاق شركت كنيد يا به بازآفريني واقعيت پرداختيد؟ خودم به عنوان ناظر شركت كردم و همراه اين آدمها بودم . من فقط ثبت كردم و اصلا هيچ بازآفريني نبوده مگر صحنههاي بازسازي كه صحبتاش را كرديم كه در آنها هم شايد خيلي دخيل نبودم . ولي تمام صحنههايي كه ميبينيد جريان زندگي خود اين انسانها است. حرفهاي اشخاص كاملا واقعي است و محوريت حرفها را هم خودشان تعيين ميكردند، به غير از جاهايي كه من هم سوالهايي كردم . در واقع همراهي بودم كه فقط مسيرهاي اين همراهي را انتخاب ميكردم . براياينكه در زندگي اينها جريانهاي متفاوتي وجود دارد كه من نميتوانستم وارد تمام اين جريانها شوم. مثلا اگر ريما براي سوال شرعي نزد روحاني رفت ، اين سوال برايش وجود داشت فقط من مسير را به او پيشنهاد كردم . سعي كردم در سير واقعي اتفاق دست نبرم ولي خواستم درحاصل كار ، حسي كه به خودم انتقال پيدا كرده بود به اين آدمها هم منتقل شود. - براي نمايش مشكلي نداشتيد؟ من به تازگي از وزارت ارشاد مجوز گرفتهام . پيش از آن هيچ اقدامينكرده بودم. روزي كه ساخت اين فيلم را شروع كردم همه گفتند " اين چه كاري است، فيلمي بساز كه مجوز بگيرد و ديده شود ." من در كمال نا اميدي فكر كردم بايد براي اين فيلم تلاش كنم . فيلم را بردم ارشاد و بدون اين كه روند عجيب و غريبي را طي كنم ، مجوز گرفت. خيلي از اين بابت خوشحالم و احساس كردم خستگي اين مدت از تنام بيرون رفت. - توقعاتي كه از اين فيلم داشتيد ، برآورده شد ؟ اميدوارم در بخشي كه دلم ميخواست حس همذاتپنداري ايجاد كنم، موفق بوده باشم . به لحاظ بحث فني و ساختار ميدانم كه ميتوانست از اين بهتر باشد و به نقاط ضعف فيلم آگاه هستم . مهمترين مساله اين است كه اين فيلم بتواند براي اين انسانها كمكي محسوب شود . اي كاش ميشد اين فيلم و فيلمهاي مشابه ، امكان نمايشهاي ديگري داشتند. اي كاش در تلويزيون نمايش داده ميشدند . اي كاش همهی مردم نسبت به اين قضيه آگاه باشند . به نظر من معضل اين آدمها اقليتبودن و بيتاثيربودن بر شرايط اجتماعي نيست . تك تك ما آدمها در شرايط اجتماعي و در سلامت اجتماع موثريم. همانطور كه اجتماع بر اين آدمها موثر است ، اينها هم بر اجتماع تاثير گذارند . - ريما در جلسه پرسش و پاسخ ، فيلم را با " اين خانه سياه است " مقايسه كرد . آن فيلم را خيليها ديدند اما آيا توانست در وضعيت جذاميها تاثير بگذارد؟ شرايط جذاميها متفاوت است. آدمها دلشان براي جذاميها ميسوزد و از بعد اخلاقي به يك جذامي بد نگاه نميشود. فقط نميشود به آنها نزديك شد چون از يك بيماري مسري حرف ميزنيم . ريما و دوستاناش و همنوعانشان كه بيمار نيستند . آفرينششان اينگونه است . منتهي نگاهي كه به ايشان ميشود نگاه غير اخلاقي است . اين انسانها را نبايد به عنوان منحرف بشناسيم . به قول دكتر ميرجلالي بايد بدانيم كهاينها كنار ما هستند و به راحتي بپذيريمشان . خودشان هم بايد احساس كنند آدمهاي طبيعي هستند . همين كه آنها را بپذيريم برايشان كمك بزرگي است . چون كار بيشتري از دستمان بر نميآيد . علم هم هر كاري از دستاش بر ميآمده براياين آدمها انجام داده . شرايط " اين خانه سياه است " فرق ميكرد . هر چند نگاه انسانياش در حس آدمها تاثير داشته . من كه نميتوانم خودم را با آدم بزرگي كه شهامت رفتن بين جذاميها را داشت و از هيچچيز نترسيد ، قياس كنم . اما معتقدم پرداختن به اين موضوعات ميتواند تاثيرگذار باشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:22 توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من علیرضام! علیرضای آینده!
علیرضایی که تو زندگیش قراره هر دو نوع بودنو تجربه کنه، علیرضایی که ثابت میکنه انسان بودن به روح آدم بستگی داره نه به جسمش، علیرضایی که یه نشونست برای ثابت کردن قدرت فوق العاده ای که خدا به انسان داده علیرضایی که ... |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|