![]() |
![]() |
|
| آرزويي در سر نميشكفد مگر آنكه توان برآوردنش نيز به تو ارزاني شده باشد، آرزومند را اما كوششها بايد! |
|
يه وقتايي بدجوري دلم ميگيره مثل الان...يه وقتايي يادم ميره قول دادم منطقي باشم...يه وقتايي يادم ميره قول دادم نقشمو خوب بازي كنم...يه وقتايي يادم ميره قول دادم به درستي گولت بزنم...يه وقتايي يادم ميره كه قرار شد خودمم گول بزنم...يه وقتايي يادم ميره بايد كوچكترين توجهي به حسهام نكنم...يه وقتايي يادم ميره قراره چشمامو ببندمو فرض كنم هيچ اتفاقي نيفتاده...اي كاش يادم ميرفت چه روزاييو گذروندم...اي كاش يادم ميرفت تو چه عالمي بودم...اي كاش يادم ميرفت كه يه حس بزرگو تجربه كردم...اي كاش يادم ميرفت چي گفتم چي شنيدم...اي كاش نميفهميدم همه چي يه طور ديگه شده...اي كاش فرق اين نگاههاي متفاوت دلمو نميسوزوند...اي كاش فرارتو حس نميكردم...اي كاش خيلي چيزارو نميفهميدم... كاش ميتونستم حلش كنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:43 توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من علیرضام! علیرضای آینده!
علیرضایی که تو زندگیش قراره هر دو نوع بودنو تجربه کنه، علیرضایی که ثابت میکنه انسان بودن به روح آدم بستگی داره نه به جسمش، علیرضایی که یه نشونست برای ثابت کردن قدرت فوق العاده ای که خدا به انسان داده علیرضایی که ... |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|