تبليغاتX
دنیای من - دلمون به چی خوشه!
آرزويي در سر نمي‌شكفد مگر آنكه توان برآوردنش نيز به تو ارزاني شده باشد، آرزومند را اما كوششها بايد!

امروز صبح با پارسا رفتيم دنبال پيدا كردن دكتر توي بيمارستانايي كه وزارت بهداشت بهمون معرفي كرده بود كه تحت پوشش اونا به‌صورت دولتي جراحي مارو انجام ميدن ساعت 10 صبح جلوي بيمارستان حضرت فاطمه(س) با يكي ديگه از بچه‌ها قرار داشتيم از اونجايي كه دوستمون زياد خوش قول نيست مطمئن بوديم نمياد ولي با اين حساب تا ساعت 10:45 منتظرش بوديم كه نيومد به خانم ملك آرا زنگ زدم براي كسب تكليف كه بايد پيش كي بريم؟

خلاصه وارد بيمارستان شديم يه دفعه پارسا گفت اينوووووووووو! وسط كلينيك با اون ازدحام جمعيت و بلاتكليفي مردم، يه مريض بدبخت كه نصف تنش باند پيچي شده بود همينطوري رها شده بود تا همراهانش پول ترخيصشو بدن كه اونا هم نداشتنو ..............

خلاصه رفتيم به سمت دفتر مددكاري بعد از يك ربع انتظار يه خانمي كه معلوم بود شايد فقط يه بهياره از اونجا اومد بيرون! رفتيم پيشش گفتيم مسئول مددكاري كي ميان؟ گفت ساعت 1، گفت مشكلتون چيه گفتيم يه مورد خاصه كه فقط بايد به خود ايشون بگيم، اومد خيلي ابراز فضل كنه گفت مريضتون همو سكسه، اينجا بود كه منو پارسا فكامون اومد پايين آخه همو سكشوالها كه اصلاً جراحي ندارن!!!!!!!!!!!! گفتم نه خانم ترنس سكسه گفت اينجا عمل نميكنن، خلاصه رفتيم دفتر رئيس بيمارستان، منشيه آقاي رئيس به محض اينكه مشكل مارو فهميد ديگه يادمون نمياد نگاهمون كرده باشه به طور مجازي مارو نگاه ميكرد و حرف ميزد (بيمارستان مملكت كه اين باشه هي‌ي‌ي‌ي‌ي) خلاصه توجيهش كرديم كه از طرف چه مركزي معرفي شديم تا راضي شد شماره رئيسو بده كه بعداً رئيس كميته خودمون باهاش تماس بگيره در ضمن با خبر شديم مسئول مددكاري تشرف فرما شدن.

رفتيم اونجا خلاصه گفت اگر كسي اينكارو انجام بده فقط يه دكتره كه اونم الان نيستو بريد هفته ديگه بياين بعد به ما گفت برادرين گفتم نه دوستيم فكر كرده بود پسريم اومديم دختر بشيم، چه تشخيصاي قشنگي!

خلاصه رفتيم پذيرش كه وقت بگيريم متوجه شديم آقاي دكتر از اول مرداد تا اول شهريور مسافرتن خلاصه فقط رفتار مسئول پذيرش بعد از اينكه فهميد مشكلمون چيه باهامون خوب بود گفت پسرم بريد اول شهريور بياين با نامه‌هاتون، تشكر كرديم و اومديم بيرون.

بيمارستان حضرت فاطمه يكي از بزرگترين مراكز جراحي‌هاي ترميمي و پلاستيك در ايرانه و بيمارستانيه كه بارها اين جراحيو اونجا انجام دادن اما جالبه كه وزارت بهداشت نمي‌دونه اونجا چند ساله اين جراحيو انجام نمي‌دن و جالبتر اينكه روزي كه ما تو وزارت بهداشت گفتيم ميخوايم تو بيمارستان خصوصي عمل كنيم چون شما براي ما امكاناتي در نظر نگرفتين ولی اكثر بچه‌ها مشكل مالي دارن به ما گفتن وقتي ما همه چي در اختيارتون گذاشتيم چرا بيمارستان خصوصي و چرا هي گله!!

عجب دنيايي عجب وضعي.

حالا خود شما قضاوت كنيد!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 21:18  توسط علیرضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من علیرضام! علیرضای آینده!
علیرضایی که تو زندگیش قراره هر دو نوع بودنو تجربه کنه، علیرضایی که ثابت میکنه انسان بودن به روح آدم بستگی داره نه به جسمش، علیرضایی که یه نشونست برای ثابت کردن قدرت فوق العاده ای که خدا به انسان داده علیرضایی که ...

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
آرمان (TS)
شیوا (TS)
پریناز (TS)
هما (TS)
کسری (TS)
سوسن (TS)
علی (TS)
امیر (TS)
مانی (TS)
دلارام (TS)
امیر علی (TS)
آخرین حرف (TS)
وبلاگ دکتر اوحدی
سپيده
Dr. Harold Reed, Miami Florida
FTM Boy
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM